سر جان ملكم ( مترجم : ميرزا اسماعيل حيرت )

438

تاريخ كامل ايران ( فارسى )

تجربت و ديگرى را صداقت منضما ، بدون خطر كار را به خوبى از پيش مىبردند . قضاوت و شيخ الاسلامى را به شخص افغانى كه در زهد و صلاح اشتهار داشت ، مفوض نمود . و چون بالطبع كسانى كه فتح مملكتى يا غصب سلطنتى مىكنند يا آنكه شايد خود به‌سبب خيانت ديگران فوايد كلى حاصل كردند خاينان را دشمن مىدارند . محمود هركس را كه در خفيه با افاغنه مراسلتى كرده يا در محاصره از لوازم صداقت و مروت تهاونى ورزيده بود بسزا رسانيد و اين صورت بيشتر موجب اطمينان مردم شد . والى عربستان را گمان مردم اين بود كه محمود عهد كرده بود ، به جان وى مضرت نرساند ، ازين سبب آسيبى به وى نرسيد ، اما او را فضيحت نموده متملكات او را كه در خوزستان داشت ، به برادر كوچك وى بخشيد . با امرائى كه تا آخر نسبت به سلطان حسين دم از دولتخواهى زده بودند ، غايت ملاطفت نمود . حتى اينكه محمد قلى خان وزير اطاعت خود را مشروط كرد به اينكه او را به عملى كه بر خلاف مصلحت طهماسب ميرزا باشد ، مأمور نكنند . و همان ملاحظاتى كه سبب جلب قلوب مردم ايران گشت ، باعث حسن سلوك با رعاياى دول خارجه بود . بسيارى از اهالى فرنگستان در آن اوقات در اصفهان و بندرعباس كارخانهء تجارت داشتند ، محمود حكم كرد كه هر رعايتى كه در زمان سلاطين سابقه در حق ايشان شده بود ، بر همان نهج مقرر باشد . و رهّاب و علماى ايشان را نيز فرمود تا على رؤس الاشهاد ، به اجراى احكام شريعت خود پردازند . اما درين اثنا ، واقعه‌اى روى داد كه محمود به فكر جان خود افتاده ، از ملاحظات حكومتى چشم پوشيد ، و بدين‌سبب بناى بيداد گذارد و آتشى افروخت كه اثر حرارت آن بعد از قرون عديده ، هنوز در دلهاى مردم ايران محسوس مىشود . شرح اين اجمال آنكه ، چون محمود اصفهان و حوالى آن را متصرف شد ، لشكرى قريب شش هزار مصحوب امان اللّه خان به گرفتن قزوين فرستاد . وقتى كه