شمس سراج عفيف
475
تاريخ فيروزشاهى ( فارسى )
حضرت شاه در باب پسران ايشان مرحمت كرد - و شغل پدران به پسران داد - و ايشان از كارها و كردارهاي ديوان وزارت و عملهاي آن قاصرند و از آثار ادراك مايوس و غافل - ايشان مشتى از طائفه مخلولياناند و بعضى را لنگر جامخانه نام كرده بود - يعني چنانچه لنگر جامخانه در وقت فراش جامخانه در كرانهء آن ميدارند تا جامخانه از آسيب باد سرد نجنبد هم همچنين ملك شمس الدين فرمود بعضي اصحاب ديوان وزارت از عقل و كفايت خالي و عارياند - و بوقت نشستن وزير ايشان پيش مسند ميآيند - و طريقهء لنگر جامخانه بالاي جامخانه مينشينند - و از كارها و عملهاي مملكت هيچ نميدانند گويا كه سنگهااند - هم همچنين ملك شمس الدين بارها با محرمان خود كفتي و مهرهء محبت سفتي - كه خانجهان را در كرانهء چاه رسانيدهام - همين يك زينه مانده است - بعضي از حال غفلت و سهو جبلت او در كارهاي ديواني پيش حضرت سليماني چنان بازنمودهام كه سلطان فيروز شاه برين شده است تا خانجهانرا از ديوان وزارت معزول كند * * بيت * * بزرگش نخوانند اهل خرد * * * كه نام بزرگان بزشتي برد * آري عجب كاري و بو العجب كرداري - آن روز كه ملك شمس الدين ابو رجا را بند كردند و جلا وطن گردانيدند مردي نزديك او رفت و گوهر اسرار سفت - و گفت اي ضياء الملك تو خود را كافي و