شمس سراج عفيف

476

تاريخ فيروزشاهى ( فارسى )

عاقل و فاضل و كامل بگوياني - از آثار عقل نباشد كه خود را درين معرض آري - ملك شمس الدين بران شخص گفت چكنم مرا با وزيري كم‌ذات و دستوري نادان صحبت افتاد كه او مدام ابواب بىفهمي كشاد - چنانچه روزي از روزها كيفيت شخصي پيش وزير آوردند - مانا كه آن شخص چيزي خيانت كرده بود و وي را خيانت ثابت شده - من بران شخص بحجت برآمدم و برو الفاظ معاملت گفتم - دران محل خانجهان آغاز كرد ملك ضياء الملك بر بندگان الله تبارك و تعالى بسيار نه‌پيچند - اگر خدا بر بندگان عدل كند آثار وجود ايشان نماند - درين باب چنانچه حديث پيغامبر ما صلى الله عليه و سلم‌ست - كما قال النبي صلى الله عليه و سلم هَلْ جَزاءُ الْإِحْسانِ إِلَّا الْإِحْسانُ - خانجهان اين آيهء كلام الله را حديث ساخت - دران محل من گفتم كه خوند خان اين آيهء نص كلام الله است - كه الله تبارك و تعالى فرموده حديث نيست - خانجهان معلرم كرد كه آيهء قرآن را لفظ حديث گفتم - خانجهان گفت خواهي اين حديث باشد خواهي نص باري به همه حال احسان نيكو چيزيست - اكنون وزيري كه ميان نص و حديث فرق نداند او چه وزارت تواند كرد - القصه بطولها و عن قبولها ملك شمس الدين ابو رجا بر كل اصحاب اين‌چنين عيب آغاز كرد - الفاظ تكبر و كلمات تجبر از زبان برآورد - بلكه در كل ديوانها دست انداخت - چنانچه ديوان عرض و ديوان رسالت و ديوان