شمس سراج عفيف
474
تاريخ فيروزشاهى ( فارسى )
ندامت و شماتتست - زمرهء اهل عقل و فرقهء ارباب فضل از سبب مصلحتي عارضي مردمان معتبر را در معرض ملامت و اهانت نيارند - زيرا چه عجب قومياند زمرهء كاركنان و فرقهء عابدان هريكي كارهاي تحرير و كردارهاي تقدير از قليل يا كثير نهايت بدانند - اما چون روش سلطان فيروز شاه بالهام حضرت إله همه وقت سوي علم و احسان و ايثار بودي و براي منافع خلق كوشش مينمودي بدان سبب جميع كارگذاران عهد دولت او در محاسبهء اعمال عمال سهولت ميگرفتند - و متابعت ملك خود ميكردند * * شعر * * زورمندي مكن بر اهل زمين * * * تا دعايت بر آسمان نرود * افسانهء عيب كردن ملك شمس الدين ابو رجا بر اصحاب مناصب ديوان عاليء وزارت دام عاليا چون ملك مذكور از آثار قرب شهنشاه مشهور در ديوان وزارت چون هواخواهان ضابط گشت جمله اصحاب در روزگار پستي نشستند ملك شمس الدين بر اصحاب ديوان الفاظ عيب گفت - و جوهر گوهر ناحفاظي سفت - بعضى را گفت مشتى مخلوليان - يعني پدران ايشان در ديوان وزارت كاري و شغلي داشتند - چون نقل كردند