شمس سراج عفيف
473
تاريخ فيروزشاهى ( فارسى )
ميدانست - و بدان سبب قاضي صدر الملك در مهوبه خود را در چندين جنگها انداخت - چون تقدير او نبود سلامت ميماند چون باقي مال اقطاع بر او فرود آمد او خود التماس كرد كه من بنده از سر خون خود بازآمدم - بعده او را پيش دربار حضرت جهاندار سياست شد - الغرض چون دور پادشاهي و طور شاهنشاهيء فيروزشاهي اينچنين بود هرآئينه جملهء محرران و جميع نويسندگان آن عهد بر زمرهء عمال و فرقهء كاركنان پراغفال همه حال و به همه احوال عفو ميفرمودند - و در حجتها تاكيد بسيار نبود - و گرنه معاذ الله كه از ذات شايسته صفات خواجه جنيدي و خواجه شرف مالوه ذرهء خيانت آيد - و يا شمهء آثار مداهنت روي نمايد - و يا به غير تبليغ و فرمان طغرا خرچي غيرپسند شود - اما ايشان باندك حجت بسند كرده بودند - آرى بو العجب اسرارى - بارها درين گفتارها آن شهنشاه با جاه سلطان فيروز شاه فرمودي كه من دست چپ خود را استوار ندارم - و خواجه شرف مالوه را استوار بدارم - حاصل ازين آنست كه هريكي دران عهد اينچنين اشخاص بودند - و هر همه قناعت داشتند - و مردمان مصلح بودند - معهذا چون ملك شمس الدين اهل هوا در ديوان وزارت نشست مصداقهاي سلاطين ماضيه پيش گرفت - بدان سبب بر اهل ديانت و امانت لفظ عيب گفت و اين جمله از آثار ناداني و رعونت نفساني و تاثير حرص انساني و اشكال وسوسهء شيطانيست - در اقامت اين چيزها موجب