شمس سراج عفيف
472
تاريخ فيروزشاهى ( فارسى )
و حكم شرع كرده - و بحلم فراوان عمر بسر برده - خيانت هريكي از قسم ملكي و مالي بخشيده - و در مدت چهل سال كمال هيچ كاركني را سياست نكرده - و در عهد سلاطين ماضيه از سبب اندك خيانت و طلب ماليء قليل اهل عمال پراغفال پريشان حال را سياستهاي گوناگون و شدتهاي روزافزون شدي - در عهد دولت و دور مكنت فيروزشاهي هيچ كاركني را و كاردارى را سياست نشد مگر قاضي صدر الملك مقطع خط مهوبه را - و آن چگونه بود - مانا كه بر قاضي صدر الملك موازنهء پنجاه لك سكه باغ معاملتي فرود آمد آن باقي را به تمام او تلف كرد - راويان شريف برين مورخ ضعيف شمس سراج عفيف گفته كه پسر قاضي صدر الملك يك پاتر را بر خود داشته بود - با او انواع تمتعات مينمود - او را هرروز پنج سير مرواريد را چونه براي خوردن ميبايست - مردمان پسر قاضي صدر الملك اين قدر مرواريد را چونه آن پاتر را ميخورانيدند - المقصود چون بر قاضي صدر الملك مقطع خط مهوبه اين قدر باقيء ديواني بيرون آمد با آن هم سلطان فيروز شاه صاحب فتح و جاه او را نميگشت - و ميگفت كه خون همچو توئي كه ريزد او سر خون خود ميدارد - او خود التماس كرد و اين لفظ از زبان خود برآورد كه من از سر خون خويش بازآمدم - درين محل راويان روايت كردهاند - و برين جمله بازنموده كه قاضي صدر الملك را زحمتي شده كه از تاثير آن زحمت دليل هستيء خود دشوار