شمس سراج عفيف
447
تاريخ فيروزشاهى ( فارسى )
ملك مذكور هردو وقت پيش در سلطان بىناغه حاضر شدي به مجرد آنگه دو سه روز ملك سيد الحجاب پيش تخت نيامدي حضرت خسرو خوش خصال في الحال ياد كردى - و در عين كلام اين لفظ فرمودي - كه كلام ما و شرح رموزات پيام ما بجز معروف غيري نداند - و فهم نكند - و همان زمان طلب شدي - سبحان الله و بحمده ملك سيد الحجاب برگزيدهء حضرت وهاب جل جلاله چندين كسان اهل گناه را از حضرت فيروز شاه در حال تفتي و هنگام زفتي خلاص دهانيد « 2 » - و چندين اشخاص را بهندسهء فراست و زمزمهء كياست استقامتها كنانيد - چون حضرت جهاندار و مكنت شهريار بر كسى تفت شدي و بر وي الفاظ زفت گفتي البته ملك سيد الحجاب مذكور تا وسع امكان او بودي در باب آن شخص سخن نيك گفتي - و اگر بكنايت كفايت معلوم كردي كه حضرت شاه با آن شخص بازآورد بخواهد كرد چون سخن نيك گفتن نتوانستى « 3 » لفظ قبيح نگفتي - و دران هنگام باهتمام تمام ساكت شده ماندي - عموم خلائق را از ملك سيد الحجاب اهل مثاب منفعت بود - همچنين چون ملك مذكور خواستي ذكر كسي پيش تخت كند به بهانه دگر كسي كردي - چنانچه غرض آن مسكين غمگين حاصل شدي - چنين گويند راويان باريكبين و مخبران خوشهچين گلستان قرب سلاطين كه روزي فقيري حقيري بىروزيء
--> ( 2 ن ) دهانيدي * ( 3 ن ) نبودستي *