شمس سراج عفيف
448
تاريخ فيروزشاهى ( فارسى )
بر ملك سيد الحجاب آمد - و از حال زار « 2 » و تن نزار خويش و آثار درد دل پر ريش بازنمود - و ابواب راز كشود - كه من بنده فقيرم و بغايت حقيرم - با اين همه حال و شرح اين مقال ابو البناتم - هيچ استطاعت بسبب كار خير ندارم - براي رضاي خداي تبارك و تعالى جل جلاله و عم نواله و شفاعت حضرت « 3 » مصطفى محمد رسول الله صلى الله عليه و سلم دستگيري كن - ملك سيد الحجاب گفت كه فقير بىتدبير برو - و پنج سير گندم پاك بكن - و در دستارچه كن - فردا چون حضرت شهنشاه اهل صفا جانبى « 4 » سواري كند مقابل سلطان ايستاده شو - تا در باب تو حكم الله تبارك و تعالى جل جلاله چيست - آن فقير همچنان كرد - بوقت سواريء حضرت شهرياري گندم بدست گرفته ايستاده شد - چون نظر ملك مذكور برو افتاد مركب خود را بسرعت تمام و به شتاب گام بسوي او رانده و بر سر او رسيده آن گندم از دست آن ستده پيش حضرت شاه برده گذرانيده به گوش شهنشاه رسانيد - كه اين فقير ميگويد كه درين گندم بر هريك دانه يك بار براي حضرت شهريار سورهء اخلاص خواندهام - چون ملك سيد الحجاب پيش حضرت شاه اين لفظ گفت حضرت جهاندار چون شهرياران باتبار و بختياران نامدار بدان اعتقادي كه در حق فقرا و مساكين بينوا داشت و هميشه خود را در پناه ايشان ميانداخت
--> ( 2 ن ) آزار * ( 3 ن ) حضرت محمد مصطفى صلي الله عليه و سلم * ( 4 ن ) جائى *