شمس سراج عفيف

416

تاريخ فيروزشاهى ( فارسى )

ملتان روان شده بود - تا بيست « 2 » و چهار كروه از دهلي رسيده بود - از حضرت شاه فرمان بر عين الملك رفت - كه رخت و اشيا « 3 » همانجا بگذارد - مصلحتي بخيرست - زود بيايد بشنود و بازگردد - چون فرمان خسرو جهان بر عين الملك رسيد بسرعت تمام و بشتاب گام در دهلي رسيد - حضرت شاه با آن بندگان درگاه و عين الملك هواخواه در محل خلوتگاه نشست - هريك بندهء مخلص اسرار « 4 » نهاني از آثار به داني گفت - و هريكي جوهر نصيحت چون ناصحان سفت - كه وزير را بدين حد مرتبه دادن مصلحت « 5 » كدام‌ست - در كار و كردار او انديشه ميبايد كرد - از استماع اين كلام حضرت شهريار نيك‌نام رخ بجانب عين الملك آورد تا او چه خواهد گفت - و كدام گوهر خواهد سفت - از استماع اين كلمات « 6 » و شنيدن اين رموزات عين الملك چون ناصحان ملك بازنموده ابواب ملكي كشوده - و گفته كه دراين چنين چيزها انديشيدن و خيالات قبيح بصريح در دل گذرانيدن در بنياد مملكت و بيخ سلطنت خلل آرد - و هرآن كس كه در چنين چيزها كوشش گمارد « 7 » آنكس هواخواه نباشد - زيراكه خانجهان وزيري دانا و دستوري مستثنىست - جنبانيدن او تا چه نوع افتد

--> ( 2 ن ) تا سماعله بيست و چهار كروه از دهلي * ( 3 ن ) اسباب * ( 4 ن ) اسرار پنهاني از آثار به داني به نهاني گفت * ( 5 ن ) مصلحت گذشت * ( 6 ن ) اين كلام * ( 7 ن ) نمايد *