شمس سراج عفيف

407

تاريخ فيروزشاهى ( فارسى )

فعلي ناشايسته و عملي نابايسته در وجود موجود شد بدين سبب سلطان محمد عين الملك « 2 » را از سبب مصلحت ملكي تهديد معنوي كرده - بعده بعد از چند روز سلطان محمد بار عام چون خسروان عظام داده - و يك زيلوچه متصل تخت سلطان محمد انداخته - و دران « 3 » روز سلطان محمد جملهء قضات و علماي احسن صفات و مشائخ بابركات و زمرهء خانان مستحسن ذات و فرقهء ملوك اهل درجات و معارف خوش حكايات و جميع خلائق از خواص و عوام هريك جهات طريقهء محضر طلبيد - اعوان « 4 » درگاه و انصار بارگاه در زمان واحد جمع گردانيد - چون اشخاص مذكور و اصحاب مشهور به حضرت سلطان محمد حاضر آمدند زمين عبوديت بجبهه سودند - هريكي در محل و مرتبهء خويش از آثار رعب بيش بايستادند - درين محل سلطان محمد فرمان فرمود - كه همه « 5 » اشخاص اهل اختصاص را پيش بيارند - چون ايشان هر همه پيشتر شدند سلطان محمد رخ بديشان آورد - و فرمود كه ما از شما سوالي ميكنيم اگر نزد « 6 » مردي گوهري بيش‌بها و جوهر قيمتي باشد و آن گوهر ازان مرد گم شود بعد چندگاه بتقدير حضرت إله ناگاه آن مرد آن گوهر را در ميان نجاست بيايد بستاند يا نه - درين محل اين همه اشخاص اكمل از جملهء استانذهء مملكت و اركان سلطنت

--> ( 2 ن ) بر عين الملك * ( 3 ن ) و آن روز * ( 4 ن ) اعواتان * ( 5 ن ) كه اين هر همه اشخاص * ( 6 ن ) بر مردي *