شمس سراج عفيف

355

تاريخ فيروزشاهى ( فارسى )

* هر درد را كه بيني درمان و چارهء هست « 2 » * * * درمان درد سعدي با دوست سازواري * لا جرم هميشه تاجداران تفقد حال بيماران باهتمام تمام و كوشش دوام مدام كرده - هريكي در عهد دولت خويش بفراست و كياست بيش بر دل پرريش « 3 » نوش ايثار مبذول داشته تفقد مهجوري و مجبوري « 4 » بكمال كوشش در ذمهء شفقت خود پنداشته اين « 5 » افعال سنيه و خصال مرضيه را بسر برده - هريك شهريار در ادوار و اطوار عهد خود صحت‌خانه از تاثير شفقت بطانه برآورده - ابواب كرم و اسباب نعم بر آشنا و بيگانه كشاده - شربت خوشگوار بر كف معلولان نهاده - معجونهاي مختار از داروخانهء اختيار بمغمومان داده - در كلمات بقراط و علامات سقرات است كه مدام سلاطين خوش‌نام تربيت بيماران و تفقد مريضان كرده - شاه جمشيد با عظمت خورشيد سوال اين مقال بدين منوال از وزراي خوش‌خصال خود كرده - كه سلاطين را در آئين جهانداري و قانون شهرياري از گفتار و كردار كدام آثار بهترست - باجماع « 6 » گفتند - و جوهر گوهر اين شبه شبيه متفق سفتند - كه دور گردانيدن خار بناچار از صدر بيمار كه هميشه بيچارهء بيمار در علت مرض گرفتارست - در اقامت اين فعل ثواب بسيار است - از شجرهء مراد ثمرهء بيشمارست - در اقامت عمل اين امل

--> ( 2 ن ) گشت * ( 3 ن ) بر درويش كوشش بسيار * ( 4 ن ) مخموري * ( 5 ن ) اين افعال مفيد و خصال مر حير * ( 6 ن ) تا جماعه *