شمس سراج عفيف
327
تاريخ فيروزشاهى ( فارسى )
به پرانيدن شكره و گرفتن صيد مشغول « 2 » داشت - چون آن شهريار در محلي نشستي پيش او شكره را باولي ميداند - و اگر سوار در راه رفتي هم شكره بسوي صيد پرانيدي - و اگر از جنس چهارپايان پيش او چيزي خاستي يوز و يا سيهگوش بجانب آن رها كردندي بلكه دوازده هزار نفر بندگان باهلي در رگاب رايات اعلى ميرفتند و طائفهء باهلي كسانى بودند كه دامهاي آهوان بالاي پشت ستوران بار كرده برابر ميرفتند - چون آهوان در محلي مقام گير ميشدند آن دامدران دران مقام دام فراز ميكردند - آهو دران دام افتادى - و بعضى بندگان باهلي بر نر گاوميشان سوار مانند گردان جرار و كندآوران نامدار و پيكان زوپين از آهن و پولاد بر دست ايشان - چون در جنگلي و يا كيلي شير حصاري شدى بندگان طائفهء باهلي از جزوي و كلي نر گاوميشان را يك جا ميكردند - و خود بر پشت ايشان ايستاده ميشدند - نر گاوميشان بديدن شير شاخهاي يكديگر متصل يكديگر ميكردند - و همه همچنان نزغه كرده بر شير درميآمدند - و آن بندگان باهلي از بالا به ژوپين ميدوختند - البته شير كشته شدى و گاهگاه بودي كه سلطان فيروز شاه فرمودي تا دامهاي بزرگ بالاي شير اندازند - و هر چهار جانب آن دام پيلان قيد كرده پيلمال كنان بالاي دام شده ميآمدند - آن شير را زير دام ميگرفتند - و گاهگاه بودي كه حضرت فيروز شاه فرمودي تا پيلان را بر شير ژيان درآرند
--> ( 2 ن ) مشغولي *