شمس سراج عفيف
326
تاريخ فيروزشاهى ( فارسى )
لشكر سلطاني بود براي گرفتن شكاران قصد مينمود - هريك تنى هريك صيدي را بكوشش « 2 » گرفته ميآورد - در ايام پره چندان كوشت شكاران شدى كه از غايت بسياري گندگي برآمدي - و بعضى اشخاص از طائفه زيره با گوشت شكار قديد كرده تا شهر دهلي ميآوردند - و اگر سلطان فيروز شاه شكار گاوميشان جنگلي كردي و ايشان بسيار بودندي بر حكم فرمان براي ايشان نيز پره شدي اما همزمان واحد پرهء گاوميشان شدي - چون شهريار شكار باختى همان زمان پره ميشكستندي - زيراچه گاوميشان از تاثير قوت بيپايان درون پره دير نمانند - المقصود « 3 » سلطان فيروز شاه برگزيدهء حضرت آله هرسالى در هر سواري اينچنين سه چهار پره كردى انگاه فيروز شاه با بنگاه سمت شهر دهلي بازگشتي - آري عجب كاري اين همه نمودارها و كتابتها در تواريخ براي عبرتست مر خردمندان را * * رباعي * آرند يكي و ديگري بربايند * * بر هيچكس اين راز همي نكشايند ما را ز قضا جز اين همين ننمايند * * پيمانه توئي باز به تو پيمايند افسانهء شكار شير و ماهي - حضرت فيروز شاه صاحب دستگاه گاه و بيگاه از هريك جنس شكار ميباخت - و بكوشش تمام و قصد مدام على الدوام مركب عزت بسوي شكار ميتاخت - همه « 4 » وقت خود را
--> ( 2 ن ) گوش گرفته * ( 3 ن ) ما هوا المقصود * ( 4 ن ) همه وقت بپرانيدن *