شمس سراج عفيف

300

تاريخ فيروزشاهى ( فارسى )

ماتم افتد - بعده شاه فيروز فرمان فرمود كه از صاحبان خيلها موكل « 2 » بستانند - هرياري كه در مصلحتي رفته است آن يار هم در ديوان اقطاع عرض « 3 » بگذارد و اسپ بدهد يا همدران محل بگذارد - تا ين تعلق از پيش ياران مسكين برود - سبحان الله سلطان فيروز شاه اينچنين « 4 » شفقت و مهرباني در حق عامهء خلائق داشت هيچ پدرى و برادري اينچنين نتواند كرد - البته چون مزاج اين « 5 » شهنشاه برين بود مدت چهل سال هيچ كسى در ديوان عرضه ناگذشته نماند - چنانچه مناسب اين خواجهء نظامي عليه الرحمة و الغفران فرمايد * * ابيات * شاه كه ترتيب ولايت كند * * حكم رعيت برعايت كند تا همه سر بر خط فرمان نهند * * دوستيش در دل و در جان نهند آري عجب اسراري كه در عهد دولت آن شهنشاه و طور مكنت آن پادشاه سال منصرم شده بود - همين يكروز از سال مانده بود كه دفاتر ديوان عرض ببندند - يكنفر بنده از بندگان درگاه و مختصى از مختصان بارگاه را اسپ در ديوان عرض ناگذشته مانده بود - اتفاقا دران روز آن بنده در محل درون نوبتي بود - آن بنده بدل خراب و جگر كباب با هزار اضطراب نشسته اندوه ميكرد - و آه نااميدي از سينه ميكشاد - و از حال خود با يار دوم ميگفت - چنانچه آثار آن گفتار و انوار آن كردار به گوش جهاندار رسيد - شهريار هردو را پيش

--> ( 2 ن ) موكد * ( 3 ن ) عرض نگذرد و جديد همدران محل نگذرانند اين تعلق آه * ( 4 ن ) همچنين * ( 5 ن ) آن شهنشاه بدين *