شمس سراج عفيف
301
تاريخ فيروزشاهى ( فارسى )
خود طلبيد - و از مقالت ايشان استفسار گردانيد - ايشان حال مقال خويش مخفي داشته - چون شهنشاه براي تحقيق آن كوشش گماشته و از تاثير شفقت مكرر كرده پرسيده كه ميان شما چه كلام بود آن بنده كه اسپ او ناگذشته بود اسرار دل خود بازنمود - كه فردا دفترهاي ديوان عرضه خواهند بست - و من بنده اسپ نگذرانيدهام ميان ما بندگان اين كلمات بود - درين محل شهنشاه اكمل فرمود اي فلان برو با نويسندگان ديوان درساز - آن بنده گفت كه اندوه من همينست كه قدرت اخراجات ندارم - بدان سبب در مقامات اضطراب « 2 » ماندهام - فرمان شد براي اخراجات چه بايد تا خاطر تو بياسايد - آن بنده بازنمود اگر يك تنكه زر باشد اسپ اصلاح شود حضرت فيروز شاه از ملك « 3 » تنكهدار يك تنكه آن بنده را دهانيد و او را ازين اندوه رهانيد - چون آن بنده آن تنكهء زر يافت بسوي ديوان عرض شتافت - و آن تنكهء زر پيش نويسندگان نهاد و اسپ اصلاح داد - چون بازآمد شهريار فرمود كه اي فلان غرض تو حاصل شد - آن بنده سر بر زمين نهاده بازنمود كه از مرحمت « 4 » خداوند عالم كار من بنده باتمام رسيد - درين محل شهنشاه بر زبان گردانيد گفت الحمد لله - حاصل از نكات مذكور درين سطور آنست كه اينچنين در قسم ملكي كه تواند كرد - كقوله عليه الصلاة
--> ( 2 ن ) اضطرار * ( 3 ن ) از ملك نيكخواه خريطهدار يك تنكه زر آن بنده را دهانيد * ( 4 ن ) مرحمت عام خداوند كار من باتمام رسيد *