شمس سراج عفيف

290

تاريخ فيروزشاهى ( فارسى )

انشراح ظاهر و مسرت باطن برابر ركاب بيرون ميآمدند - بلكه رسمىست قديم و آئينيست مستقيم ميان طائفهء اهل حرفت البته در لشكر پادشاه كسى روان شدى كه او را رئيس شهر اجازت فرمودي - براي « 2 » روان شدى در لشكر بعضي طوائف اهل بازار بر رئيس شهر منت ميكردند - و خدمتى ميدادند - زهى طور نادر كه دور حضرت سلطان فيروز شاه بود - چون شهنشاه شهريار برگزيدهء حضرت غفار « 3 » از سواريء شكار مراجعت كردى و عنان سمند عزت سوي شهر گردانيدى هريك از زمرهء خانان درگاه و ملوك بارگاه سمت خانهاي خويش با فرحت بيش بازگشته ميآمدند - و از خانها هريك توشهء بسيار و ميوهء « 4 » بيشمار روان ميكردند - چون سلطان فيروز شاه بعنايت حضرت آله با فتح و فيروزي و نصرت و بهروزي كرانهء لب آب جون مقابل كوشك نزول فرمودي چند روز پيش ازان بفرمايش خانجهان تمام كوشك شهر معظم فيروزآباد سپيدگري ميكردند - و بانواع نقشها منقش ميگردانيدند - خانجهان دستور مشهور استعداد فراوان و اسباب خدمتيء بىپايان فرمايش كردى - در هرچهار جانب شهر فرمايش بيرق شدي - پس هر پنجاه بيرق يك دهل و دو شهنا و يرغون بودي - موازنهء دوازده هزار بيرق از هرچهار جانب شهر جمع شدي - و آن تمام خلق پيس دربار « 5 » درر بار

--> ( 2 ن ) براي برابر روان شدن لشكر * ( 3 ن ) حضرت آله * ( 4 ن ) ميوهاي * ( 5 ن ) درگاه دربار *