شمس سراج عفيف

279

تاريخ فيروزشاهى ( فارسى )

من نام ترا بر كف خود بنگارم * * پس ديده بران نام نهم خون بارم ازبسكه دو ديده در خيالت دارم * * در هرچه نگه كنم توئي پندارم ) الحاصل « 2 » به حكم فرمان شهنشاه كامل بعد فراغ طاعات « 3 » و عبادات تخت دولت آراسته ميكردند - اول حضرت شاه فيروز خود آمدي - و بر تخت سلطنت و اورنگ مملكت نشستي - بعده سرا پرده‌داران خاص و عهده‌داران سراپرده ميرفتند - و خدمت ميكردند - پيشتر ميشدند و ميپرسيدند - كه براي گذاشتن سلام چه فرمان مىشود - فرمان ميشد خلق را در محل سلام بگذارند - سراپرده « 4 » داران خاص اول حجاب « 5 » را ميگذاشتند - چون حجاب خدمت كردند بعده بندگان تيغدار « 6 » چند نفر معدود با سپرهاي زرين و سيمين رها ميشدند - بعده ديوان رسالت رها شدي - و اصحاب ديوان قضا برابر ديوان رسالت ميرفتند بعد از ايشان ديوان عاليء وزارت دام عاليا رها شدي - و هميشه محل ديوان وزارت طرف راستاي تخت است - بعد از ديوان وزارت ديوان عرضه رها شدي - و كوتوالان برابر ايشان ميرفتند - و محل ديوان عرض طرف بازوي چپ تخت است - جمله شاهزادگان و خواصان عقب تخت سلطان فيروز شاه ايستاده شدندي - و البته بعضى امرا و ملوك و صاحبان اقطاعات و كاركنان معاملات ايشان نيز بر طرف چپا بودندي هريكي بر نسبت خود ايستاده شدي - هيچكسى را از زمرهء معارفان « 7 »

--> ( 2 ن ) في الحاصل * ( 3 ن ) طاعت و عبادت * ( 4 ن ) پرده‌داران * ( 5 ن ) حجاب اهل مثاب * ( 6 ن ) بيمقدار * ( 7 ن ) معارف *