اسكندر بيگ تركمان

988

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

[ 696 ] ملايك آشيان بلوازم خدمت و دعا و زيارت قيام و اقدام نمودند . در اين سال توليت سركار فيض آثار بميرزا ابوطالب رضوى تفويض يافت و چون صلاح دولت قاهره در آن بود كه جهت استحكام مهمات قندهار و تمشيت مهام اسفنديار خان والى خوارزم كه فرستادن او بدان صوب سبق ذكر يافته و ديگر امور ملكى در اين سال عساكر نصرت نشان در خراسان قشلاق نمايند و حزم و احتياط مقتضى آن بود و اقامت كل عساكر در يك محل موجب عسرت و ضيق معيشت و فقدان مأكولات بود بنابر آن افواج خدم و حشم را به چند قسم منقسم گردانيده هر گروهى از طبقات لشكر را در محل مناسب قشلاق تعيين فرمودند و از مشهد مقدس معلى هر فوجى از افواج قاهره بقشلاق معين خود رفت . حضرت اعلى بعد از فراغ ازين امور جريده و سباى با معدودى از ملتزمان ركاب اشرف و مقربان بساط و الا بجانب مازندران بهشت نشان در حركت آمده قصبهء در جزين را برستم محمد خان عنايت فرموده بدان صوب فرستادند و ابراهيم خواجه ايلچى ندر محمد خان و ايلچيان خواجه‌هاى بخارا در ركاب ظفر انتساب بمازندران رفته ايلچيان بخارا از آنجا رخصت يافته مشمول انعام و احسان بازگشتند و ابراهيم خواجه چند گاه در موكب مقدس كامياب عزت و منظور نظر شفقت و مرحمت بود و در سال آينده از صفاهان رخصت يافته بر وجه لايق روانهء ديار خود گرديد . ديگرى از سوانح آوردن زبدهء ارباب فضل و كمال ، ميرزا فصيحى هروى چون ذات اشرف همايون و طبع فطانت سرشت هنر پرور آن حضرت كه ميزان قدر شناسى و معيار سخن سنجى است بصحبت فضلاى دانشور و سخنوران بلاغت گستر رغبت تمام دارد و اگر بحسب ظاهر بنابر مشاغل عظيمهء جهاندارى و عدم فرصت كه فرمانروايان جهان را از آن چاره نيست و باده پيمايان خمخانهء سلطنت را از آن گزير نه گاهى صحبت بخش افاضل و سخنوران روزگار كمتر اتفاق افتد اما هميشه بالطبع مايلند كه از بزم آرايان محافل دانش اگر نادره گوئى بسعادت حضور اقدس فايز گردد وجود چنان عزيزى چون گوهر گرانبها گرامى شمرده صحبت او را تنشيط خاطر و انبساط ضمير مغتنم و خاطر اكسير تأثير متوجه آن بوده و هست كه محافل انس و مجامع قدس از وجود چنان نادرهء آرايش صورى و زيب معنوى داشته باشد لهذا درين اوقات خجسته ساعات كه در دار السلطنهء هرات اتفاق نزول افتاد بصحبت كثير البهجت سرآمد ارباب فضل و هنر و سخن پرداز بلاغت گستر ناظم اسباب معانى يگانه ملك نكته دانى ميرزا فصيحى هروى كه از اجلهء سادات و اشراف و اعيان آن ولايت و منتسب بسلسلهء عليه انصاريه و بزيور فضايل و كمالات آراسته و بمراتب بلند سخن پردازى پيراسته لئالى طبع درر نثارش آويزهء گوش و گردن مستعدان روزگار است مسرور گشته ارادهء خاطر انور بدان متعلق گشت كه هميشه حضور اقدس و محفل مقدس از وجود گراميش زينت‌فزا بوده از صحبت فياضش منبسط و از طبع سحر آفرينش مبتهج و مسرور باشند تكليف مرافقت فرمودند و امر قضا پيوند بسرانجام اسباب ضرورى او عز صدور يافت و مومى اليه از وفور اخلاص امتثال امر همايون را بقدم انقياد تلقى نموده آهنگ عراق ساز داد و اگر چه آن بلدهء طيبه از فر قدوم آن گوهر