اسكندر بيگ تركمان

989

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

بحر دانش و افضال خالى مانده از خرمى بيطراوت گشت اما مجلس بهشت آئين تازه و طبع همايون را مسرتى بىاندازه موكب مقدس گرديد و اكنون در زمرهء مقربان اقدس و از همصحبتان بزم مقدس است . القصه موكب ميلى بفيروزى و اقبال بمازندران بهشت نشان رسيده در قصبه طيبهء اشرف و منازل خلد آئين كه در آن مكان نزهت بخش ترتيب يافته اقامت فرمودند و گاهى بدار السرور فرحاباد تشريف برده در آن روضهء دلكش و بساتين فرح افزاى آنجا بخرمى و كاميابى گذرانيده بهجت افزاى روزگار بودند . از سوانح ايام اقامت مازندران آمدن يوسف خان بيگلربيگى شيروان و ساير امراء و اعيان آنجا است كه به قصد ادراك ملازمت و دريافت عز بساط بوسى آمده بدين سعادت عظمى سرافرازى يافتند و مكررا مجالس و محافل ارم تزيين انعقاد يافته از پرتو توجهات خاطر خورشيد ضياء كه بر ساحت آمال يوسف خان و امراء رفيق او ميتافت پايهء عزت و افتخار باوج فلك دوار رسانيدند و پيشكشهاى لايق از غلامان غلماى صفت يوسف لقا و حوروشان زليخا صورت خوش سيما و الشهاى صبا رفتار و شتران كوه كوهان باربردار و نقود وافره و اجناس و اقمشهء نفايس [ 697 ] هر ديار و پوستينهاى سمور و اروسى گرانبها و كرفكهاى نادرهء ولايت چركس و تفنگهاى قيمتى و امثال ذلك زياده از احصاء و شمار از نظر اقدس گذرانيده زبان هر يك بمضمون اين مقال گويا بود : شعر آنچه من از پرتو لطف تو دارم ميكنم * جمله ايثار قدومت نقد جانم بر سرى مجملا يوسفخان قطع نظر از تكلفات متعارفه سخنوران روزگار پيشكشى گذرانيد كه زبانهاى ارباب عقيدت و فدويان جان نثارى بتحسين و آفرين گويا گرديد و هر روز و هر ساعت بلطفى خاص معزز و بشفقتهاى گوناگون مفتخر و ممتاز ميگشت و چند گاه در ركاب مقدس بسير و شكار مازندران مشغولى داشت و پيوسته حريف بزم خاص و مشمول عواطف عز و اختصاص بود و در هنگام انصراف بخلعتهاى فاخر سرافرازى يافته مقضى المرام بالكاء و ولايت خود عود نمودند قرچغاى خان سپهسالار ايران كه حاكم مشهد مقدس بود از اوان كودكى و عهد صبى با يوسفخان طريقهء اخوت و برادرى مسلوك ميداشت و مدتهاى مديد بود كه ملاقات ايشان با يكديگر اتفاق نيفتاده بود درينوقت كه او بپايهء سرير اعلى آمده بنوعى كه مذكور شد سعادت بساط بوسى دريافت . حضرت اعلى از شمول عاطفت و اشفاق قرچغاى خان را از مشهد طلب فرمودند و او در شدت شتا از مشهد مقدس بمازندران شتافته بين الاخوين عهد ملاقات تازه شده چند گاه بصحبت يكديگر مسرور بودند و يوسف خان رخصت يافته قرچغاى خان در ركاب اشرف ماند . ذكر توسيع شوارع مازندران بر اذكياء پوشيده نيست كه در كل دار المرز خصوصا مازندران بهشت نشان ضيق طرق و صعوبت راه و تنگى گذار جبال رفيع و كمرهاى كوه كه از غايت ارتفاع و بلندى با ساحت آسمان