اسكندر بيگ تركمان
923
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
تا غايت جمع نشده باشند جمع آورده بحرب و قتال و مدافعه جنود قزلباش پردازد امراء اكراد كه در آنجا بودند صلاح در محاربه نديده با يكديگر قرار دادند كه هر يك بجا و مقام خود رفته بحفظ حال ايل و عشيرت و استحكام امكنه و قلاع خود پردازند زيرا كه چون لشكر قزلباش بدان ديار رسد آتش بلا بالا گرفته و لوله و آشوب در ميانه قبايل و عشاير افتاده تفرقه و پراكندگى روى خواهد داد اولى آنست كه پاشا نيز بجانب خطهء وان بازگشته نگهداشتى شهر و قلعه نمايد كه اكثر عساكر به جهت صيانت عيال و حفظ ناموس و مال از سر او پراكنده گشته استعداد محاربه نخواهد داشت ضياء الدين خان ولد شرف خان حاكم تبليس بدين عزيمت عنان از مرافقت پاشا كشيده بى - اجازه و رخصت بجانب تبليس رفت يحيى بيك ولد زكريا خان نيز كه مير عشيرت حكارى و سردار آن طايفه بود ارادهء رفتن كرد چون اين مقدمه مسموع پاشا گرديد مانع رفتن گشته چاوشى بطلب او فرستاد و او بتمهيد معذرت پرداخته در رفتن تساهل مينمود چاوش بىاندامى كرده بدشنام رسانيد و بشمشير تهديد كرد جاهلى از ملازمان يحيى بيك تاب بىاندامى چاوش نياورده شمشيرى بجانب او انداخت چون دست فتنه دراز و تيغ حادثه تيز بود زخم كارگر آمده چاوش بقتل رسيد تكلو پاشا از واقعه خبر يافته شعله غضبش زبانه كشيد و جمعى را فرستاد كه جبرا قهرا او را بياورند فرستادگان وقتى رسيدند كه اردوى لشكر حكارى كوچ كرده خود نيز با خواص و اعيان روانه بود از فتنه انديشيده مخالفت صريح نتوانست كرد در مرافقت آن جماعت باردوى پاشا آمد در حين ملاقات پاشا با او خشونت آغاز نهاده دست بقائمه شمشير برده بجانب او دويد يك دو نفر از ملازمان معتمد يحيى بيك كه رفيق او بودند بتصور آنكه پاشا قصد كشتن او كرده بىتأمل دليرى كرده پيش دويده زخمى بر پاشا زدند خدمتكاران پاشا نيز شمشير كشيده زخمى بيحيى بيك زدند از تقدير الهى و اقبال شاهى هر دو به آن زخمها از هم گذشته راه عدم پيمودند و از طرفين چند كس ديگر كشته گشته چون سردار هر دو گروه از ميان رفته بود و آوازهء ورود لشكر قزلباش لحظه فلحظه ميرسيد و لوله و آشوب در ميان سپاه افتاده هيچ طرف پرواى نزاع و انتقام از يكديگر نكرده هر كس بحفظ حال خود پرداخت روميه بجانب وان بازگشته طبقات اكراد هر يك به مكان خود رفتند و بنيروى اقبال آن جمعيت روى بپراكندگى آورده دو دشمن قوى بدين آسانى دفع شد اين يحيى بيك پسر زكريا خان است كه پدر بر پدر مير عشيرت حكارى و متصرف الكاء موروثى بود دعوى اولاد عباس بن على عليه السلام نموده خود را به اعتقاد فرق شيعه سيد ميشمارند و چون مخالفين شيعه جز بنى فاطمه را سيد نميشمارند روميه ايشان را در دعوى سيادت مسلم ندانسته در احكامى كه باسم او و پدرانش صدور يافته لفظ سيادت مرقوم نساختهاند چون زكريا بيك پدر يحيى بيك اظهار عقيدت و اخلاص بنواب كامياب شاهى ظل اللهى نموده هميشه عرايض اخلاص فرستاده خود را از زمره يكجهتان درگاه ميشمرد و حضرت اعلى را به جهت نسبت سيادت و عباسيگرى شفقت خاص با او بود و بلقب ارجمند خانى سرافراز فرموده [ 651 ] بودند يحيى بيك بدولتخواهى روميه بر اوضاع پدر انكار نموده بحمايت پاشايان پدر را بىاختيار كرده ايل و عشيرت و الكاء موروثى را متصرف شده در مخالفت گروه قزلباش اصرار مينمود و از او نسبت به پدر بىاندامى بسيار صدور يافته بود عاقبت بنتيجه بدباطنى و عقوق والد ظهور يافته چرخ مشعبد چنين شعبدهء باخت « چه خوش بود كه برآيد بيك كرشمه دو كار »