اسكندر بيگ تركمان
965
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
سعادت عظمى بازگشته باصفهان آمده در سفر خير اثر خراسان و قندهار كه در ذيل مرقوم ميگردد ملازم ركاب اشرف بود . از وقايع متنوعه و سوانح غريبه كه در اين سال روى داد قضيهء مكحول شدن شهزادهء نادان سلطانمحمد ميرزاست كه از اقتضاء قضاء بظهور آمد بر عقلاى روزگار پوشيده نيست كه لايق به حال صاحبان دولت بتخصيص شهزادگان پاك طينت نيكو سريرت آنست كه در مبادى هر - حال نظر بر خاتمت احوال و حسن و قبح مآل انداخته در جميع امور خرد خرده بين را پيشواى كردار و گفتار خود ساخته بهواى نفس اماره در كارى كه جز ندامت و پشيمانى نتيجه و حاصلى نداشته باشد بيمحابا شروع ننمايد . شعر دشمن بدشمن آن نپسندد كه بيخرد * با نفس خود كند بهواى مراد خويش چاهست و راه و ديدهء بينا و آفتاب * تا آدمى نگاه كند پيش پاى خويش نظير اين حال و مصداق اين مقال صورت احوال ميرزاى بيخرد نادان است كه تا با والد بزرگوار كه خداى مجازى و سايهء پروردگار حقيقى است در مقام اخلاص و يكدلى بود و مراعات ادب مينمود همواره انوار عواطف خسروانه و اشعهء اشفاق پدرانه بر وجنات احوالش ميتافت همانا درين اوقات از كوته [ 680 ] خردى قدر عاقبت ندانسته از جادهء مستقيم عاقبت انديشى انحراف جسته بود و باغواى جهلا و مردم نادان باعمالى كه منافى ادب و اخلاص بود مبادرت مينمود بتخصيص در ايامى كه ذات مقدس را در فيروز كوه چنانچه مذكور شد عارضهء بيمارى دست داده بود جناب شهزادگى بعيش و حضور پرداخته مترصد آن بود كه به زودى كامياب دولت گردد و از اينمعنى غافل كه زمام سلطنت و فرمانروائى بر حسب كريمهء و ربك ما يشاء و يختار در قبضهء اراده و تقدير خالق مختار است . شعر كسى را رسد رايت افراشتن * كه دين را تواند نگهداشتن مجملا چون اطوار جناب ميرزائى از انهاى نيكخواهان صافى اعتقاد بعرض مقدس رسيد و ميرزاى مذكور مستشعر گرديد و سلب اعتماد از خود كرده بود بتحريك كارفرمايان عالم قضا بشآمت كردار ناهنجار به چشم خود ديد آنچه ديد و از خودبينى چشم از مشاهده مصنوعات عالم وجود پوشيده روى كاميابى نديد و با وجود عدم بينائى با چند نفر از جهلاء و نادانان ازو نادانتر اراده نموده بود كه به طرفى بيرون رود از اهل مواضعه عباسقلى ولد محمد حسين بيك توشمال را وقوع اينحال در حوصله نگنجيده حقيقت معروض داشت و ميرزاى مذكور معترف شده بعذرهاى نادلپذير تمسك جست حضرت اعلى از عواطف جبلى آنچه به او رسيده بود اكتفاء فرموده اغماض عين فرمودند اما جمعى كه متكفل بيرون بردن آن شده بودند بسياست رسيدند و اسباب معيشت جناب ميرزائى حسب المرام انجام يافت . ديگرى از سوانح آنكه درين سال مزاج مبارك اشرف از ميرزا ابو طالب بن اعتماد الدوله