اسكندر بيگ تركمان

941

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

ذكر ايلچى قطب شاه كه والى ولايت كلكنده است از ديار دكن هندوستان كه هم در اين سال آمد شيخ محمد خاتون نام كه از زمره علماء و افاضل بود پدرش شيخ على خاتون كه در ميانهء تازيان آن طبقه خاتون لقب داشته‌اند در زمان شاه جنت مكان از انقياد مجاورين مشهد مقدس و از سركار فيض آثار حضرت امام الجن و الانس عليه التحية و الثناء موظف بود و خود در زمان فترت اوزبكيه بجانب دكن رفته بر حسب تقدير در سلسلهء عليهء قطب شاهيه در سلك خواص ملازمان اختصاص و انتظام يافته بود همراه حسين بيك قيجاچى تبريزى كه سه سال قبل ازين از جانب همايون اعلى بپرسش تعزيهء مرحوم محمد قلى قطب شاه و تهنيت جلوس سلطان محمد برادرزاده و داماد او كه بعد از فوت عم بر سرير دولت قطب شاهى تمكن يافته رفته بود در دار السلطنهء قزوين رسيده بشرف بساط بوسى و ادراك محفل مقدس معزز گرديده و مكتوب ضراعت آئين مخلصانه كه از جانب قطب شاه بسدهء سنيهء سپهر اشتباه ارسال يافته بود به نظر اشرف درآورده تحف و هداياء لايقه والى مذكور را با پيشكش خود گذرانيده مورد الطاف و اعطاف گشت و بعد از فراغ از امورى كه بتحرير پيوست رايات فيروزى نشان بصوب مازندران در حركت آمده از راه گيلان سيركنان روانه شدند و قشلاق همايون در اين سال در فرحاباد جنت نهاد واقع شده همواره بساط انبساط گسترده با ميهمانان و خواص مقربان عشرت پيرا بوده روزگار بخرمى و خوشدلى ميگذرانيدند . از سوانح اين سال آمدن جنود اوزبكيه و يرتاولان آن طايفه است بخراسان كه چون حسينخان بيگلربيگى خراسان فوت شده بود اوزبك بطمع نهب و غارت تا موازى هزار كس بسركردگى بالنكتوش بهادر و چند نفر از اعاظم امراء بلخ و بخارا بخراسان آمده چند روزى در حوالى غوريان اقامت نمودند حسن خان كه بعد از فوت پدرش حسينخان كه متكفل ضبط و نسق مملكت شده بود باتفاق آقايان شاملو و جمعى از هر طبقهء جنود قزلباش كه در هرات بودند جنك روبرو صلاح نديده بحفظ و حراست قلعه و مملكت پرداخته يالنكتوش دست قدرت خود را از تعرض ملك هرات كوتاه ديده بجانب غوريان رفت خواجه جلال الدين اكبر غوريانى كه از اكابر و اعيان آن ولايت بمزيد اعتبار ممتاز و بيمن تربيت شهريار كامكار بمنصب [ 664 ] والاى وزارت خراسان سرافراز بود قلعهء غوريان را استحكام داده قصبه را كوچه بند كرد و در مقام دفع ضرر و آسيب جنود اوزبك درآمده چند روز بين الجانبين نيران جدال التهاب داشت و دست تطاول و تعدى غارتگران آن قوم باهل قصبه نرسيد چون آغرق اوزبكيه در چيچكتو و ميمنه بود حسنخان و رستم محمد خان ابن ولى محمد خان اوزبك كه از مخالفت بنى اعمام چنانچه در قضاياى گذشته سمت تحرير يافته در ظل حمايت اولياء دولت قاهره و در آن وقت در بيرون شهر هرات اقامت داشت تدبيرى شايسته كرده فوجى از جنود شاملو و جمعى از اوزبكيه ملازمان رستم محمد خان را بچيچكتو بر سر آغرق ايشان فرستادند و آن گروه بدانجا رفته آغرق را نهب و غارت كرده اموال بسيار و اسباب و اغنام و دواب بيشمار آوردند چون يالنكتوش بهادر و رفقا ازين واقعه آگاه گرديدند مضطرب گشته بىنيل مقصود از حدود غوريان كوچ كرده راه ديار خويش پيش گرفتند و زياده آسيبى بمردم مواضع غوريان نيز نرسيد .