اسكندر بيگ تركمان

931

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

بسلطنت و پادشاهى سلطان مصطفى كه از معظمات امور دين و دولت است اتفاق نموده بودند او از اينمعنى امتناع نموده و بدين بهانه تمسك جست كه آوازه شورش طبع و خبط دماغ سلطان مصطفى به اطراف و اكناف رسيده در نظر دوست و دشمن بىاعتبار است و از عهدهء امر خطير سلطنت بيرون نميتواند آمد و سلطان [ 656 ] عثمان پسر سلطان احمد هر چند خردسال باشد بدين كار اولى است و عنقريب بدرجهء رشد و كمال ميرسد لهذا اعيان سلسلهء عثمانى بعد از ششماه كه از پادشاهى سلطان مصطفى گذشته بود او را تكليف كردند كه خود را خلع نموده برضاى خود زمام مهام دولت را بقبضهء اقتدار سلطان عثمان برادر زاده خود نهد . القصه طوعا او كرها از سلطنت و پادشاهى روم كنار و بر سلطان عثمان قرار گرفت كه از تجرد - گزينى و درويش منشى دامن از آن شغل شگرف درچيده ديگر باره گوشه عزلت كه بدان معتاد بود اختيار نمود آوازه جلوس سلطان عثمان به اطراف و اكناف رسيد مكتوبى طويل عريض بديباچه و القاب مناسب و تواضعات متعارفه رسمى به خدمت اشرف در قلم آورده بودند حسن آقا نام چاوشى همراه ملازم قاسم بيك سپهسالار مازندران كه برسالت روم رفته بود و در زمان جلوس سلطان مصطفى چنانچه مذكور شد رخصت يافته نزد خليل پاشا آمده بود برسم رسالت آمده مكتوب مذكور را در دار السلطنه قزوين به نظر اشرف رسانيده ما حصل مضمون مكتوب بعد از اظهار عظمت و بزرگى و شكوه و جلال پادشاهان آل عثمان آنكه از حكمت بالغهء الهى پدرم سلطان احمد در ريعان جوانى و آغاز دولت و و كامرانى از دار فانى بسراى جاودانى شتافت و عم بزرگوارم سلطان مصطفى كه ترك تجريد بر طبيعتش غالب بود روزى چند حسب الرضاء جمهور بتكفل امر خطير سلطنت و پادشاهى راضى گشت درين اوقات همان شيوه بر طبع همايونش غالب گشته برضا و رغبت خود دامن ازين شغل خطير و مشاغل فرمانروائى درچيده بذات همايون ما تفويص نمود و اكنون سرير دولت عثمانى و مسند رفيع سليمانى بوجود ما آرايش يافته ملوك آفاق رسم تهنيت و لوازم مباركباد بجاى آورده جميع هواخواهان اين خاندان و عظماء اطراف سر بر خط فرمان نهاده‌اند و خليل پاشا كه سردار و وزير اعظم است حسب الفرمان والد ماجدم بانتظام مهام سرحد قزلباش مأمور بود و ما به همان دستور در امر صلح و جنگ او را مختار گردانيده‌ايم كه بدانچه صلاح دولت داند عمل نمايد . بعد از ورود ايلچى مذكور و اطلاع بر مضمون مكتوب و مراسله خليل پاشا چون تمهيد مقدمات صلح از فحاوى آنها معلوم بود حضرت اعلى شاهى ظل اللهى نيز بنابر ترفيه حال عباد اللّه و احتراز از مفاسد عظيمه فتنه و فساد ميرزا محمد حسين ابهرى را كه از وزراء و مستعدان ارباب قلم بود برسم رسالت نزد خليل پاشا فرستادند خلاصهء پيغام آنكه در زمان سلطان احمد بوساطت نصوح - پاشا و خير انديشان طرفين فيما بين صلح واقع شده از اينطرف قاضى خان صدر كه از اعاظم سادات و علماء بود برسالت آمده در حضور مفتى و قاضى و اعيان روميه قواعد دوستى استحكام يافته رسل و رسايل از جانبين متواتر بود بىآنكه از اينطرف مغاير صلح امرى بظهور رسد سلطان احمد خان نقض عهد نموده اكوز محمد پاشا را با لشكر گران بر سر ايروان فرستاد و بر آن صاحب سعادت ظاهر است كه از آمد و رفت او بجز استيصال سپاهى و رعيت كارى از پيش نرفت و حالا چون عثمان سلطان عنان اختيار صلح و جنگ در قبضهء اقتدار آن جناب نهاده و ما در اول حال بنابر خيرخواهى خلايق و استقامت احوال مسلمانان رضا به صلح داده‌ايم و اكنون سخن همانست اگر بنوعى كه مكررا تمهيد يافته و محمد پاشا اكوز مجددا قرار داده راضيند چه بهتر ازين كه بندگان خدا در مهاد امن و امان آسوده حال بوده