اسكندر بيگ تركمان

683

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

قطعه شاه عباس شاه و الا جاه * خوش اساسى نهاد در تبريز قلعهء ساخت همچو سد سديد * پاسبانان او همه خونريز طرفه حصنى رفيع بنيادى * كه نه كسرى نهاد و نه پرويز قلعهء همچو قلعهء گردون * سخت بنيان چو رأى اهل تميز بهر تاريخ فكر ميكردم * طبعم از زيركى نمود انگيز خردم بانگ زد كه اى نادان * آبرو بهر اين فسانه مريز نور اينمعنى از سراچهء غيب * تافته در ضمير سحر آميز گشته ملهم بخاطرى كه بود * معنى از جام فكرتش لبريز طوطى طبعش از سخندانى * بهر تاريخ گشته شكر ريز چون بپرسيدمش از آن تاريخ * هاتفى گفت « امن شد تبريز » بعد از اين لب از اين حديث ببند * دست در دامن دعا آويز تا بود ثبت بر صحيفهء دهر * شرح تاريخ خسرو پرويز عمر و دولت قرين خسرو عهد * در جهان باد تا برستاخيز ذكر فرستادن جيوش دريا خروش قزلباش بجانب خطهء وان بر سر جغال اغلى سردار روميان بسركردگى الله ويرديخان چون خاطر خطير اشرف اعلى شاهى ظل اللهى از تعمير قلعهء تبريز و ترتيب آن فراغت يافت و لشكرهاى اطراف بدرگاه ملايك مطاف جمع آمدند ارادهء خاطر فيض مظاهر بدان متعلق گشت كه چون در سال گذشته صرفه در محاربهء روميان نديدند و جغال اغلى بازگرديده متهورانه در وان كه شش منزلى تبريز است توقف اختيار نمود و قبل از آنكه حركت نمايد گروهى از شجعان لشكر قزلباش را بر سر او فرستند كه اگر محصور گردد و اگر فرار نمايد هر دو صورت بر همزن هنگامهء اعتبار او گردد بنا بر اين عزم لايق جيوش درياخروش موكب اقبال را بسركردگى اللّه ويرديخان بدان صوب فرستادند و خان مذكور باتفاق امراى عاليقدر خصوصا ذوالفقار خان قرامانلو بيگلربيگى آذربايجان و گنجعلى خان حاكم كرمان و حسنخان حاكم قلمرو عليشكر و ساير امراى نامدار و قورچيان و غلامان نصرت شعار قريب سى هزار كس در كمال شوكت و اقتدار متوجه آن صوب گرديدند و سردار از غايت نخوت و غرور و غفلت بيهوشان بادهء دولت و سرور حركت لشكر فيروزى اثر قزلباش را محال انگاشتهء منتظر بود كه چون عساكر روم كه بمرافقت او مأمورند مجتمع گردند متوجه آذربايجان [ 477 ] شود و از مسلك حزم و احتياط سپاهيانه دور افتاده تا آنكه از تبريز تا بيست روز بوان رسيدند روميه تا يك منزلى بلدهء وان اطلاعى از وصول لشكر بيگانه نيافته بودند چنانچه مردم ذوالفقار خان