اسكندر بيگ تركمان
679
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
بتاخت ولايت الباق كه حاكم آن از سنجق روميه بود فرستاده خود بنفس نفيس در آن حدود چند روز بنشاط شكار پرداخته بمقر دولت بازگشتند و عساكر ظفر مآل از قلل جبال صعب المسالك كه دو ماه از نوروز گذشته از كثرت برف وهم و خيال را عبور بر آن محال مينمود بنيروى اقبال گذشته الباق را تاخت نموده غنايم موفور بدست آوردند و تا يكهزار نفر از نساء و صبيان كفرهء نصرانيه كه با جنود مسلمين و غازيان نصرت قرين بمحاربه پيش آمده حرق ذمه نموده حربى شده بودند و اسرايشان شرعا بسرحد جواز رسيده بود اسير كرده مظفر و منصور با غنايم موفور مراجعت نموده بموكب همايون پيوستند . ذكر قضاياى گرجستان و شيروان و محاربهء كستنديل خان با روميان و ظفر يافتن به نيروى اقبال شاهنشاه زمان در طى قضاياى سال گذشته مرقوم كلك بدايع نگار گرديد كه ايالت و دارائى ولايت شيروان نامزد كستنديل خان شده او را با جمعى از امراء و عساكر كه در مرافقت الكسندر خان روانه گرجستان فرمودند كه از آنجا بتوفيق الله تعالى بنوعى كه تمهيد يافته بر سر شيروان روند هر چند كستنديل خان حرف رفتن شيروان بميان ميآورد پدرش تغافل ورزيد بليت و لعل ميگذرانيد و اصلا متوجه سرانجام كار پسر نميشد و گرگين ميرزا نام پسرى داشت كه وليعهد پدر بود و او اصلا راضى نميشد كه كستنديل خان را با آنكه بشرف اسلام مشرف است در قرب جوار او اقتدارى بهمرسد و مانع پدر بود تا آنكه مساهله و اهمال از حد اعتدال گذرانيد و امراى قزلباش را طاقت توقف نمانده از معاونت مأيوس شدند و چنين معلوم ايشان شد كه الكسندر خان و گرگين ميرزا منتظرند كه فيصل مهام جنود قزلباش و سردار روم در اين سال چه صورت خواهد يافت و غلبه از كدام طرف خواهد بود بمقتضاى وقت عمل نمايند قزلباشيه بيتابى آغاز نهادند . روزى كستنديل ميرزا با امراى قزلباش از اردوى خود سوار شده به منزل پدر آمده برادر را نيز طلب نموده در باب توجه شيروان سخنان بر زبان آورده درشتى آغاز نهاد و هر چند از اين مقوله گفتگو كرد الكسندر خان عذرى چند ميگفت و او را در مجمع گرجيان گذاشته بخلوتخانهء خود رفت و گرگين ميرزا نيز بشيوهء پدر عمل نموده روى به منزل خود آورده كستنديل خان را از اين طرز سلوك و تغافل طاقت طاق شده از عقب برادر شتافت و به او رسيده به زبان گرجى سخنان درشت بر زبان آورد و او توقف نموده بجواب گفتگوى برادر زبان گشود كستنديل خان به او نزديك شده شمشير خون ريز از نيام انتقام برآورده بر او زد و بطرفة العين باتمام كارش پرداخت و از آنجا بازگشته بخلوتخانهء پدر رفت از امراء شاهمير خان و عليخان موافق همراه او بخلوتخانه درآمده بيكتاش سلطان موصلو تركمان با جمعى قزلباشيه در بيرون توقف نمودند و او با پدر به زبان گرجى مكالمه آغاز نهادند پدر با او زبان سفاهت و دشنام گشاد . در اين اثنا از قضيه گرگين ميرزا خبر يافت فرياد برآورده باز نادران گرجى اشارهء قتل امراء قزلباش نموده و عليخان موافق شمشيرى بر او انداخته شاهمير خان باتمام كارش پرداخت و دو سه