اسكندر بيگ تركمان
656
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
وينكچريان و ساير لشكريان هنوز جمعى كثير در كمال آراستگى و پيراستگى مانده بودند در كمال مسخر شدن قلعهء عتيق ايروان خوف و هراس از تنگناى محاصره نجات يافته مسرور و شادمان بنوعى كه قرار يافته بود بيرون آمده فارغ البال در خيمها آرام گرفتند و قرچقاى بيك داخل قلعه شده آن حصن حصين كه فى الجمله كليد ساير قلاع آذربايجان و شيروان بود بمحض تأييد الهى و امداد جنود غيبى به تصرف اولياى دولت فاهره درآمد و جماعت روميه زندگانى غنيمت شمرده قطع تعلق از متملكات خود كرده بودند اما همت بحر خاصيت خسروانه كل متملكات آن طايفه را بديشان مسلم داشتند . روميه بعد از ظهور چنين مروت و احسان كه در مخيلهء ايشان نبود قرار دادند كه بشكرانهء اين عاطفت كه علاوهء جانبخشى شده بود طوعا و رغبة مبلغ دوازده هزار تومان عراقى در ميانهء خود سرانجام داده به نظر اقدس گذرانند حضرت اعلى شاهى ظل اللهى چون ايشانرا بجان و مال امان داده بودند قبول شكرانهء مذكور نكردند عظماى روميه تصور كردند كه آن مبلغ در خور مكنت و استطاعت ايشان قليل است سخن از زياده ميگفتند حضرت اعلى نظر قبول بر آن نينداخته به آن طايفه عطا فرمودند شريف پاشا و ولد خضر پاشا و بعضى از خواص محقرى از اسب و يراق و تحف لايقه به نظر اشرف درآوردند حضرت اعلى جهة تسليهء خاطر آن قوم از پيشكشهاى ايشان دو سه رأس اسب و دو سه ثوب زره و يك دو قبضه تفنگ فرنگى و امثال آنها برداشته تتمه را بديشان بخشيدند و در ظهور اين عاطفت عليا كه در نظر ارباب تعلق بسيار نمود دلهاى آن طايفه كه بر همزدهء حوادث بود آرميدگى يافت شريف پاشا صفاهانى الاصل بود در آغاز جوانى و تقديرات آسمانى بولايت روم افتاده بعد از طى مراتب نوكرى در خدمت پادشاه ترقى كرده بپايهء پاشائى رسيده بود اظهار تشيع فطرى كرده اراده توطن مشهد مقدس معلى و مجاورت روضه مقدس سلطان روضهء رضا امام ثامن ضامن عليه التحية و الثناء نمود كه در اواخر عمر در آن روضهء بهشت آسا اسباب جمعيت عالم عقبى سرانجام داده كامياب دولت ابدى كرد و لهذا دل از فرزندان و اموال و اسباب كه در روم داشت برداشته توفيق ادراك اين سعادت عظمى دريافت و با جمعى از ملازمان و اتباع كه قريب يكصد نفر بودند روانهء آن مقصد اعلى گرديد و عاطفت علياء شاهى هر ساله مبلغ سيصد تومان عراقى نقد و موازى پانصد خروار شترى غله بمدد معاش او مرحمت فرمودند و مرخص ساختند كه در ايام و ليالى متبركه بدستور ساير خدام و الا مقام در روضه مقدسه خدمت نمايد و محمد پاشا ولد خضر پاشا سركرده ساير قوم گشته بجانب روم رفتند و حضرت اعلى صفر قلى بيك چگنى را با جمعى از قورحيان چگنى و عليخان بيك ايشك آقاسى روملورا رفيق آن جماعت فرمودند كه ايشان را تا قلعه قارص كه در تصرف روميه است برده سلامت رسانند كه مبادا از اجامره و اوباش به جهت طمع مال در راه آسيبى بايشان رسد صفرقلى بيك و قورچيان چگنى ايشانرا از محال خطرناك گذرانيده بازگشتند و عليخان بيك ايشيك آقاسى ايشان را بقارص رسانيد روميان كه در قلعه قارص اقامت داشتند عليخان بيك را گرفته تا آمدن جغال اغلى سردار در قلعه مقيد و محبوس نگاهداشتند شرح آمدن جغال اغلى و قضايا كه در آن حين روى نمود مرقوم خامهء بدايع نگار خواهد شد . القصه بعد از فتح قلعهء ايروان ايالت آن ولايت بامير كونه خان تقويص يافته الكاى نخچوان به مقصود سلطان كنگرلو شفقت شد و قاقرمان و آنحدود بنفس سلطان سعدلو قرار يافت و امراى اكراد كه شاهى سيون شده بپايه سرير اعلى آمده بودند مثل غازى بيك و قوچى بيك برادر ولدان شاهقلى تليلان