اسكندر بيگ تركمان

657

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

هكارى و قليچ بيك دنبلى و جمشيد سلطان دنبلى و منصور بيك محمودى و اولاد اوتيولات مناسب مقرر شد و از سلاطين گرجستان گرگين خان ولد سمايون خان والى كارتيل به جهت آنكه مبادا روميان قلعهء تفليس و اخسقه دست درازى بمملكت او نمايند رخصت انصراف يافته بشمول عواطف خسروانه [ 456 ] و خلاع گرانمايه و ديگر نوازشات و تفقدات سربلند گرديده غريق بحر احسان متوجه گرجستان گشت و الكسندرخان همچنان در اردوى معلى بود و رايات جلال بعد از قرار مهمات چخور سعد و انتظام امور ضروريه از پاى قلعه كوچ كرده در قرخ بلاغ نزول اجلال واقع شد . ذكر محاربهء روميان قراباغ با حسينخان مصاحب قاجار و بيان آنچه ميانهء او و روميه وقوع يافت چون در زمان شاه جمجاه جنت مكان عليين آشيانى ايالت گنجه و امير الامرائى قراباغ بخانوادهء زياد اغلى قاجار تعلق داشت و در ايام دولت روز افزون شاهى ظل اللهى از اويماق زيادلو حسينخان مشمول تربيت شاهانه گشته او را قراباغى خطاب ميفرمودند و در اين هنگام بايالت و دارائى مملكت استرآباد معزز و سربلند بود . در اينوقت كه موكب جهانگشاى بصوب آذربايجان در حركت آمد منشور عاطفت باسم او عز صدور يافته بدين منصب و الا نويد دادند و مقرر شد كه بقراباغ آمده محال كنار آب ارس را ضبط نموده هر گاه رايات منصوره متوجهء تسخير آنطرف باشد بموكب همايون پيوندد و تا آمدن او امير كونه خان را بنوعى كه قبل از اين بتحرير پيوست بدان صوب فرستاده بودند كه با فوجى از جنود آنطرف باشد بموكب همايون پيوندد و تا آمدن او امير كونه خان را بنوعى كه قبل از اين بتحرير پيوست بدان صوب فرستاده بودند كه با فوجى از جنود آنطرف بدان خدمت قيام نموده بعد از وصول حسينخان بپايه سرير اعلى آمد و چون امير كونه خان بدان حدود رفت بوفور مردانگى در آب ارس از پل خدا آفرين عبور كرده داخل قراباغ شد . جمعى كثير از ايل و اويماقات قاجار و تراكمات اوتوزايكى و غير ذالك از قراباغ شاهى - سيون شده نزد او جمع شدند و او باصابت رأى و حسن تدبير در آن سرحد آثار تسلط و اقتدار ظاهر ساخته غالبانه در آنطرف آب ارس نشست و قراولان تعيين نموده فيما بين روميه و غازيان دستبردها واقع ميشد و در مدت اقامت او اصلا چشم زخمى بجنود ظفر ورود نرسيد و بعد از آنكه حسينخان قراباغى بدانجا رسيد و حقيقت آمدن او معروض پايهء سرير و الا گرديد و امير كونه خان حسب الفرمان قضا جريان بموكب نصرت نشان پيوسته قراباغى در آنطرف در يورت قوزلوچائى رحل اقامت انداخته بضبط و ربط سپاهى و رعيت پرداخت حسينخان بوفور شجاعت و دليرى و مردانگى انصاف داشت اما بسيار خودراى و متكبر و بزرگ منش بود و از باده نخوت و غرور سرمست شده در حدوث وقايع خودراى بود و از تلون مزاج گاهى در كمال اهليت و فروتنى پيش آمده گاهى ديگر با امراء و مردم ذى اعتبار متكبرانه سلوك مينمود و از عجب و غرور و شجاعتى كه داشت حسابى از روميان قراباغ نميگرفت و چنانچه شايسته سرداران با راى و تدبير است بلوازم حزم و احتياط نيز نميپرداخت تا آنكه حوادث روزگار قدرى او را از مستى غفلت به هوش آورد . عالم آراى عباسى 42