اسكندر بيگ تركمان

653

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

داده جوالها ترتيب دادند و خاك پيش برده تل خاكى چون كوه الوند به ديوار حصار رسانيدند و نقبها بزبر برج و باره زده رخنه‌ها بضرب توپ در بروج افتاد و بسيارى از ينكچريان و ساير مستحفظان از آسيب تفنگ راه عدم پيمودند و كار بر محصوران تنگ شده تزلزل و اختلال تمام باحوال اروام راه يافت و اسباب يورش قلعهء جديد از همه طرف دست بهم داده مبارزان قلعه گشا و دليران رزم آزما آماده آن كار شدند . اما حضرت اعلى شاهى در امر يورش متردد و متفكر بودند بعضى از اركان دولت قاهره مثل قورچى باشى و بسطام آقا و غيرهم ارادهء يورش داشتند و بعضى ديگر تجويز نميكردند چنانچه قريب بده روز اين معامله معوق مانده اين گفتگو در ميان بود چه محتمل بود كه خلقى كثير از جوانان كار آمدنى به زخم تفنگ ناچيز گردند و العياذ بالله اگر مهم تسخير در اين يورش صورت متسير نپذيرد محصوران چيره گشته كار بدور دراز كشد . در آن چند روز كه در بيرون اين گفتگو بود روميان قلعهء جديد اكثر خاك را كه بر ديوار حصار تكيه زده بود باندرون ميكشيدند بالاخره قرار يافت كه حضرت اعلى بنفس نفيس بسيبها تشريف برده برأى العين مشاهده منافذ و رخنها نموده بدانچه رأى عالم آراى خاقانى كه مهبط تجليات سبحانى است اقتضا فرمايد و جان سپاران عتبهء اقبال را بدان مأمور گردانند كمر طاعت گزارى بر ميان جان بسته بدان اقدام نمايند هر چند اين گونه امور مناسب حال پادشاهان نيست و حزم [ 453 ] و احتياط مقتضى آنست كه وجود شريف فرمانروايان و الا نژاد در هفت حصار آهنين محفوظ باشد ليكن حضرت اعلى شاهى از رسوخ اعتقاد كه بىقضاى آسمانى هيچ امرى از پردهء خفا بجلوه گاه ظهور نميآيد از مخاطرهء رفتن پاى قلعه احتراز نميفرمودند بدن بىبديل را بدرع حمايت الهى آراسته بمورجلهاى مبارزان فيروزمند تشريف برده مساعى جميله هر يك از بندگان درگاه را كه در خدمت مرجوعه بظهور آورده بودند خاطر نشان شدند و ملاحظهء اوضاع سيبها كرده چون كار نزديك رسيده بود تجويز يورش فرمودند و بتاريخ روز پجشنبه بيست و هفتم شهر ذى الحجة الحرام عساكر نصرت اعتصام كه بتسخير قلعه جديد مأمور بودند در سيبها جمع شده منتظر بودند كه هرگاه از جانب اشرف اشاره شود روى جلادت و مردانگى بتسخير حصار آورند چندان جمعيت و ازدحام در سيبها واقع شد كه دليران جان نثار بر يكديگر افتاده جاى ايستادن نداشتند و از موقف جلال حكم قضا جريان بر اينجمله نفاذ يافت كه در هنگام يورش چابكروان فراز و نشيب مردانگى مردم سيبهاى جانب قلعه عتيق شورش و غوغا آغاز نهاده توپ و تفنگ بسيار اندازند اما از جاى خود حركت نكرده قدم فراتر ننهند كه مستحفظان آن قلعه به خود درمانده از ايشان مددى بمردم قلعه جديد نرسد و قريب بطلوع صبح صادق كره‌ناى نواخته و سورن انداخته افواج قاهره هر يك از مورجل خود ببرج و باره دويده از رخنه‌ها كه پديد آمده بود داخل قلعه شوند . در اين شب روميان از زيادتى شورش و غلغله عظيم زياده از شبهاى پيش حزم و احتياط ورزيده تا صباح در برج و باره پاس داشته آمادهء مدافعه و مصادمه بودند . از اتفاقات حسنه كه تأييد ايزدى عبارت از آنست قريب به نصف شب هوا تيرگى يافته غمام سيه فام روى فلك را تيره و تار گردانيده باران عظيم باريدن گرفت و در مورجلها و سيبها چندان آب روان شد كه از كثرت گل و لاى سپاه منصور را مجال حركت نبود بالضروره اين معنى در عقدهء تأخير افتاده در آن شب ديجور هولناك قضيه يورش صورت نيست اگر چه ظاهر پرستان عالم صورت آن