اسكندر بيگ تركمان
654
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
شورش طوفانى را سد راه ظفر و مايه تعويق فتح حصار دانستند اما بر دور انديشان جهان معنى ظاهر بود كه هر قطره از آن از سحاب اقبال ريزان بود و چندين مصلحت ايزدى در ضمن آن منطوى شب ديگر كه جمعه بيست و هشتم شهر مذكور بود به همان قاعده عساكر نصرت نشان در مورجلها جمعيت و ازدحام نموده آمادهء يورش گشتند . روميان بطريق شب دوشين تا نصف شب كما ينبغى بلوازم حزم پرداخته پاس داشتند اما بعد نصف الليل از آثار و علامات چنين ظاهر ميشد كه در بروج و باره كمتر كسى مانده اكثر بخواب غفلت فرو رفتهاند قريب بطليعه صبح صادق كه هنگام غروب كوكب بخت مخالفان بود سرداران قزلباش يكديگر را خبر كرده نخست از جانب سيبه قورچيان عظام كره ناى نواخته از اطراف و جوانب سورن انداخته بقلعه فرو ريختند و از جانب قلعهء عتيق نيز سورن كشيده نقارههاى شادمانى بنوازش درآوردند روميان خبردار شده خود را ببرج و باره رسانيده جنگ در پيوست آواز رعد آهنگ توپ و تفنگ كه از جانبين متواتر بود غلغله در زمين و زمان انداخت و صداى كرهنا كه از اين طرف بلند آوازگى داشت گوش فلك را كر ساخت دلاوران لشكر قزلباش اصلا از مخالفان وهم نكرده مسخر شدن قلعه جديد ايروان سمندروار خود را در آتش كارزار مىانداختند و روميان را از جلادت و مردانگى سپاه منصور پاى اقامت سست شده دستشان از كار رفت و از اطراف و جوانب بلا را به خود محيط يافته بطرفة العينى ميان قلعه را از جنود قزلباش مملو يافتند و از ستيز و آويز عاجز گشته بالضروره در كمال اضطرار روى بجانب قلعه عتيق آوردند و در اجل هر كه تأخيرى بود خود را بقلعه انداخته نيم جانى از ورطه هلاك بساحل نجات رسانيدند . تيغ يمانى دليران قزلباش آغاز سرافشانى كرده در اندك زمانى قريب به دو هزار كس بعضى طعمه شمشير آبدار و برخى از آنطايفه خذلان مآل اسير و گرفتار گشته اموال و اسباب و اثاث البيت ايشان عرضه نهب و غارت گشت و چون حصار جديد مسخر اولياى دولت ابد پيوند گرديد دليران جلادت پيشه شجاعت انديشه از آنطرف سيبه پيش آورده قلعه عتيق را دايره كردار در ميان گرفتند خوف و هراس بيقياس بر ساكنان آن قلعه راه يافت مع ذلك مهما امكن در حراست قلعه [ 445 ] سعى موفور بظهور ميرسانيدند تا آنكه از طرف شمال ذوالفقار خان در سه روز سيبه را بكنار شير حاجى رسانيده آتش بدروازه شهر حاجى زد و از طرف شرقى ملازمان خاصه شريفه و آقايان بيوتات و تفنگچيان تبريزى و بافقى و غير هم هجوم نموده بشير حاجى درآمدند و حارسان شير حاجى سراسيمهوار دست از از محاربه بازداشته بقلعه گريختند و امير كونهخان بر برج سفيدى كه در طرف شرقى بود يورش نموده بعد از محاربه بسيار و حملات مردانه كه متواترا از غازيان قاجار بظهور پيوست مردانهوار بر آن برج مستولى گرديد . اهل قلعه از طرف عجز و درماندگى خود را برأى العين مشاهده نموده عقلاى آن قوم طاقت مقاومت و قلعهدارى در عسكر نديده استيمان را اهم و الزم دانستند و شريف پاشا حسن آقا نام چاوش - باشى را به خدمت اشرف فرستاد كه اگر عنايت شهريارى شامل حال محصوران گشته رقم عفو بر تقصيرات و گستاخيهاى ايشان كه در ايام محاصره وقوع يافته و در آداب چاكرى و طريق خدمت گزارى و پاس حقوق نمكخوارگى ولينعمت از آن چاره نبود كشيده عموم اهل قلعه از باس و سخط پادشاهى ايمن