اسكندر بيگ تركمان

640

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

بيت طيبين و طاهرين ظاهر ساخته غلغله فرح و انبساط بايوان كيوان رسانيدند و آنچه نهايت اخلاص و نيكو خدمتى بود از ايشان بظهور پيوست . ذكر محاربه حضرت اعلى و ملازمان موكب معلى با على پاشا و روميه عسكر تبريز و [ 443 ] ظفر يافتن بر آن طايفه بعون عنايت حضرت خالق الارض و السماء فارسان مضمار سخن سرائى كميت جهان پيماى قلم را در جولانگاه معارك حديث آرائى بدين آئين بجولان در آورده‌اند كه در حينى كه موكب جهانگشاى شاهى بعون الطاف الهى داخل شهر تبريز شدند روز اول جماعت روميه كه بحراست قلعه مانده بودند بتصور آنكه اجامره و اوباش سرحد به خيال نهب و غارت بآمدن دليرى و جسارت كرده‌اند قاصد سريع السير نزد على پاشا فرستاده او را از اين حال خبردار گردانيدند و پاشاى مذكور اين قضيه را سهل و آسان انگاشته عنان عزيمت بصوب مراجعت انعطاف داد و در حدود مرند لشكر نخجوان و ايروان ازو جدا شده بالكاى خود رفتند و چون ادبار به آن طايفه روى آورده پيمانهء حياتشان از باده اجل لبريز شده بود پردهء غفلت و ديده بصيرت ايشانرا پوشيده از طريق حزم و احتياط دور افتادند و متهورانه در كمال غرور روى بجانب تبريز آوردند در منزل ديگر قاصدى از اهل قلعه بديشان رسيد كه چنين معلوم باشد كه ذوالفقار خان حاكم اردبيل با لشكر خود آمده در آمدن كمال حزم و احتياط مرعى دارند . على پاشا از اين خبر درآمدن متأمل گشته با خليل پاشا و محمود پاشا كه رفيق او بودند و عظما و ريش سفيدان عسكر در حركت و سكون مشورت نموده چون اهل و عيال و اموال و اسباب لشكريان بالتمام در قلعهء تبريز بود و اعتمادى بر قلعه دارى سكنهء قلعه نداشتند همگى متفق اللفظ پيش آمدن را صايب شمرده از آن خبر نيز حسابى نگرفته با پنجهزار كس كمابيش كه همراه داشتند كوچ كرده پيش آمدند روز سيم نزد اهل قلعه بتحقيق پيوست كه حضرت اعلى شاهى بنفس شريف نهضت فرموده‌اند قاصد ديگر فرستاده على پاشا را از نزول موكب همايون خبردار كردند . پاشاى مذكور اين خبر را از لشكريان مخفى داشته از غايت تهور و دليرى با كمال سفاهت و غفلت و بيعقلى پيشتر آمده در موضع صوفيان كه شش فرسخى تبريز است فرود آمد و حضرت اعلى نيز متواتر كسان آگاه دل بجهة تحقيق حال پاشا و لشكريان فرستاده بودند و ايشان حقيقت حال و كيفيت و كميت لشكر را معلوم نموده متعاقب يكديگر خبر ميرسانيدند تا آنكه مشخص شد كه بصوفيان رسيده آماده حرب و قتالند و از جرأت و دليرى پاشاى مذكور كه چنين بىباكانه پيش آمد جاى تعجب بود اگر چه در موكب ظفر قرين نيز درين هنگام زياده از پنج شش هزار كس نبود اما مقابله و مقاتله نمودن او با پادشاه ملك عجم و مسند آراى اورنك جم با آن قلت سپاه و كمى لشكر و عدم استعداد از عقل دور مينمود . بالجمله چون بتحقيق پيوست كه روميان بصوفيان رسيده‌اند در همانشب رايات جلال از شنب غازان كوچ كرده بعزم رزم مخالفان در حركت آمده در موضع حاجى حرامى كه دو فرسخى شهر است نزول فرمودند صبح روز ديگر ذوالفقار خان را چرخچى لشكر ظفر اثر فرموده بمقابلهء