اسكندر بيگ تركمان
637
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
درآيد و هرگاه از اين مقوله حكايات بر زبان ميگذشت بعضى از دولتخواهان و كاردانان بساط آگهى بنابر عافيت طلبى از شكوه و جلال قيصرى و افزونى سپاه و بزرگى و جاه سلطان روم سخنان حكيمانه مذكور مجلس خلد آئين نموده منازعه و مجادله با غلغلهء روم صلاح دولت قاهره نميدانستند و آتش عزم همايونرا بر شحهء كلمات موعظه آميز فرو نشانيده در تسكين نايرهء نزاع و جدال ميكوشيدند ظهور اين مطلب عليا بمقتضاى همت و الا مكنون ضمير منير ملكآرا بود ليكن چون فيما بين صورت صلحى روى نموده بر حسب آيه كريمهء و لا تنقضوا الايمان بعد توكيدها از نقض عهد و پيمان احتراز نموده خار اين معنى دامان عزم همايون ميگرفت و منتظر لطيفهء غيبى بودند چون حصول اين مدعا بقلم تقدير در لوحهء قضا نگارش يافته بود و اسباب آن بدستيارى كاركنان عالم غيب سرانجام مييافت و از منسوبان آنطرف بعضى مقدمات بظهور پيوست كه نهضت موكب ظفر قرين بدانصوب لازم آمد و بنوعى كه در فوق بتحرير پيوست اجامره و اوباش روم و بيدولتان اكراد سر شورش و فساد برآورده دماغ هر يك را سوداى خودسرى شوريده داشت پاشايان و حكام سرحد بشيوهء جلاليان اظهار عصيان و طغيان نموده با منسوبان اينطرف نيز سلوك ناهنجار پيش گرفتند و بىادبيها از ايشان بظهور ميآمد چنانچه احمد پاشا كه دروان فرمانروا بود تا جريرا از تجار خاصه شريفه گرفته بطمع مال بقتل آورده مبلغهاى كلى مال خاصهء شريفه را متصرف شد . در شيروان نيز ملازمان اشرف را كه بجهة خريدارى اسير و جوارح به طرف داغستان رفته بودند گرفته اموالشان را غارت نمودند و حضرت اعلى تجاهل از آنها فرموده بتغافل پادشاهانه ميگذرانيدند مكررا اعمال قبيحه پاشايان سرحد بپادشاه روم و وزراء اعظم اعلام شد نتيجهء بر آن مترتب نگشت و در سلوك ناپسند اصرار [ 441 ] نموده بفرمان پادشاه خود عمل نميكردند . مجملا افعال ذميمهء مردم سرحد از اعتدال تجاوز نموده بسرحدى انجاميده بود كه زياده از آن تاب تحمل مقتضى غيرت شاهانه و حميت پادشاهانه نمينمود در خلال اين احوال ميانهء غازى بيك كرد كه از اولاد شاهقلى متيلانست و روميان منازعه پديد آمده و او قلعهء قارنيارق را كه در حدود سلماس است استحكام داده اطاعت بيگلربيگى تبريز نميكردند . على پاشا كه در اين هنگام بجاى جعفر پاشا بيگلربيگى شده بود بجهة تنبيه و تأديب غازى بيك و متمردان اكراد لشكر تبريز و ايروان و نخجوان را جمع نموده بر سر ايشان رفت . غازى بيك خان ابدال پسر خود را بپايهء سرير اعلى فرستاده استمداد نمود بخاطر فيض مظاهر اشرف رسيد كه چون روميه كه بواطن ايشان بنفاق آميخته با قزلباش در كل مواد بتخصيص در تخريب قلعه نهاوند بد مظنه شدهاند و در هنگام فرصت بالقوة خود را بفعل آورده عذر نميپذيرند در اين صورت مملكت آذربايجان و شيروان را كه ملك موروث همايون ماست در تصرف جمعى بيدولتان جلالى كه با پادشاه خود هم عاصيند گذاشتن و فرصت را از دست دادن شيوهء خردمندان نيست اگر در اين چند روز كه بيگلربيگى و عسكر تبريز بر سراكراد رفتهاند و در قلعه كسى چنان نيست يورش همايون بدان صوب اتفاق افتد و قبل از مراجعت على پاشا بتبريز رسيم يحتمل كه قلعه به سهولت بدست آيد و صورت مقصود كه فتح مملكت موروث آذربايجان و تنبيه متمردانست با حسن وجهى چهره نمايد و اين اشاره غيبى را با دولتخواهان ساحت اقبال و محرمان حريم عز و جلال در ميان نهاده و قرعهء مشاورت در ميان انداختند چون مكررا امتحان شده كه آنچه در امور دولت بر زبان صدق بيان جارى شده و دل الهام پذير تصديق آن كرده بيشايبه ريب و گمان سمت وقوع يافته و در اين ماده ضمير صفا آئين