اسكندر بيگ تركمان

638

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

اشرف كه مرآت صور غيبى و تجليات لاريبى است گواهى ميداد كه عنقريب اين ظن بيقين پيوسته على اسرع الحال بدين مطلب عليا فايز و كامروا ميگردند لهذا راى ثاقبه دولتخواهان بدلالت ملهم اقبال و تحريك كارفرمايان حوادث روزگار بامضاى اين عزيمت قرار يافت . جناب مولانا جلال الدين محمد منجم يزدى كه هميشه در تعيين ساعات و ملاحظه دقايق و درجات زمان طالعش از سهم الحوادث فلكى مصون و اختيارات طبع وقادش بجانب تقدير رهنمون بوده ساعتى سعد كه سعود ناظر و از عيوب نجومى مبرا و با كواكب طالع همايون موافق بود اختيار نموده و نخست بجهة اشتباه شهرت دادند كه فرنگيه لشكر بر سر بحرين فرستاده‌اند و رايات جلال جهت دفع فرقه ضلال متوجه فارس است . بعد از چهار پنجروز كه اين خبر در اطراف و جوانب اشتهار يافت مذكور ساختند كه قاصدى از اللّه ويرديخان حاكم فارس رسيده كه فرنگيه فسخ آن عزيمت نموده‌اند و احتياج بنهضت موكب جلال نيست حضرت اعلى فرمودند كه چون جمعى از ملازمان موكب اقبال كه حاضرند مستعد سفر شده‌اند و مدتيست كه هوس سير و شكار مازندران بهشت در دل جاى دارد بجانب مازندران ميرويم كه چند روزى در آن ولايت دلگشا عشرت پيرا گرديم و از محرمان سرادق سلطنت سواى حاتم بيك وزير عليقلى خان شاملو و مهديقلى قورچى باشى قاجار و بسطام آقا احدى از اين كنگاش اطلاع نداشت و بخاطر هيچ كس خطور نميكرد كه اين معنى در اينوقت از قوت بفعل آيد . توجه شاه عباس به سمت تبريز و عزم تسخير ممالك آذربايجان از غرايب حالات آنكه در آن روز كه در اصفهان اين مقدمه تمهيد مييافت در همانروز در تبريز مولانا صبورى منجم تبريزى از شهر بقلعه رفته بود كه وكيل پاشا را كه در قلعه تبريز مانده بود ملاقات نمايد وكيل ازو تفحص مينموده كه خبر آمدن پادشاه قزلباش بر سر تبريز در شهر بر چه نهج مذكور ميگردد و او چون خبرى نداشته گفته كه اين خبر در شهر نيست شما از چه كس شنيده‌ايد وكيل گفته كه چنين گوشزد من شد اما قايل را نميدانم لحظهء اين گفتگو شده بحسب اتفاق ديوان لسان الغيب در ميان بوده در اين باب تفأل كرده‌اند از مولانا صبورى منقول است كه بعد از تفأل در اول صفحهء يمنى اين مقطع آمد عراق و فارس گرفتى بشعر خوش حافظ * بيا كه نوبت بغداد و وقت تبريز است مجملا تسخير آذربايجان و شيروان پيشنهاد همت و الا گرديده بتاريخ هفتم شهر ربيع الثانى سنه اثنى عشر و الف بساعتى كه اختيار شده بود پاى همت در ركاب سعادت و اقبال نهاده از دار السلطنه اصفهان بيرون فرموده يك شب در قريهء دولت آباد بر خوار و يك روز در كاشان اقامت داشتند از آنجا ايلغار كرده بسه منزل بحدود قزوين رسيدند و در آنجا حقيقت نهضت همايون بصوب آذربايجان بملازمان ركاب اشرف ظاهر گرديد و امير [ 442 ] كونه بيك قاجار كه داروغهء قزوين بود حكم شد كه با غلامان و قورچيان كه در آن حدودند به زودى بموكب ظفر قرين پيوندند و كس نزد ذوالفقار خان حاكم اردبيل فرستادند كه با لشكرهاى آنطرف كه نزد او حاضر باشند بر سبيل استعجال بميانج آمده در آنجا بركاب مقدس ملحق شود و از حدود قزوين ايلغار فرموده بشش روز بتبريز رسيدند چنانچه از صقاهان بيازده روز بحوالى تبريز رسيده صبح روز دوازدهم به شهر داخل شدند على پاشا قلعهء قارينارق را به صلح از غازى بيك گرفته بود اما هنوز در آنحدود بود و مردمى كه در قلعهء تبريز مانده بودند اصلا خبر نيافتند و در آن صبح كه داخل