اسكندر بيگ تركمان

635

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

تولد نواب و الا امامقلى ميرزا فرزند ارجمند حضرت اعلى شاهى گرانمايه كه بدستيارى غواصان موهبت الهى از بحار فضل نامتناهى بر ساحل ظهور آمده زينت افزود يعنى فرزندى ارجمند به حضرت اعلى شاهى ظل اللهى عطا فرموده در ساعت مسعود آن مولود عاقبت محمود از كتم عدم قدم بعرصهء وجود نهاد و از خلوص عقيدت و غلامى حضرت ائمه معصومين صلوات الله عليهم اجمعين به امام قلى ميرزا موسوم گرديد اميد كه در سايهء تربيت و ظل عاطفت شهريار سعادت پرور اعنى والد و الا گهر نشو و نما يافته در رضاجوئى خاطر مبارك آن حضرت برخوردارى يابد . ذكر بدست درآمدن قلعهء نهاوند بدستيارى جنود غيبى و نيروى دولت ابد پيوند ديگرى ار سوانح اقبال كه در اوايل اين سال بظهور پيوست بدست درآمدن قلعه نهاوند است كه چغال اغلى در ايام فترت آغاز جلوس همايون حضرت اعلى شاهى ظل اللهى چنانچه در طى وقايع آنسال مرقوم كلك بيان گرديده در قصبهء نهاوند توابع همدان كه بقلمرو عليشكر مشهور و مسكن بسيارى از طوايف قزلباش است قلعهء ترتيب داده محافظان تعيين نموده علوفه و مرسوم ايشانرا از خزانه بغداد ميداد و بعد از آنكه ميانه حضرت اعلى و سلطانمراد خان خواندگار روم صورت صلح روى نمود چون شرط شده بود كه حين انعقاد الصلح آنچه در تصرف منسوبان طرفين بوده باشد كماكان مستمر بوده از طرفين تعرضى نرود بدينجهت قريب پانزده سال آن قلعه در تصرف روميه مانده از اين طرف بنابر شرايط عهد و پيمان متعرض آن نميشدند . اما بر طبايع حكام قزلباش كه در آن حدود اقامت داشتند بغايت گران بود كه روميه ده روزه راه از مساكن ايشان گذشته بقلعهء مذكوره كه وسط معموره قلمرو مزبور بلكه عراق عجم است آمد و شد نمايند مكررا حقيقت بوزراء و اركان دولت پادشاه روم اعلام شد كه بودن اين چهار ديوار در اين ميان بالاخره موجب فساد و قصور بنيان مصالحهء و اتحاد است و عنقريب از جهلاى طرفين امرى صادر ميگردد كه موجب اختلال امر مصالحه باشد اگر فى الواقع بعهد و پيمانى كه فيما بين وقوع يافته راسخ‌اند اولى اين است كه آن قلعه خراب شود روميه بنا بر سست پيمانى قبول اين معنى نكردند بعد از فوت سلطان مراد خان كه پسرش سلطان محمد خان پادشاه شد در ممالك روم اوباش و بيدولتان هر طبقه سر بشورش و فساد برآورده خود را جلالى نام نهاده چنانچه در طى احوال جلاليان مرقوم قلم وقايع نگار خواهد شد باعمال ناصواب اقدام مينمود . پاشايان و عساكر سرحد نيز شيوهء جلاليان پيش گرفتند غلامان بغداد به خود سر حاكمى را كه از جانب پادشاه منصوب بود بيرون كرده اوزن احمد نامى را از آقايان بغداد بر خود حاكم ساخته علوفه غلامان نهاوند را كه از بغداد داده ميشد بازگرفتند و بعضى از آن جماعت بجهة باز گرفتن علوفه و مرسومات پراكنده گشته بعضى ديگر حصار نهاوند را پناه خود ساخته سر بطغيان برآوردند و متعرض حال خلق الله گشته روز بروز در طغيان و بىاعتدالى ميافزودند امراى عظام حاكم بغداد را از اطوار