اسكندر بيگ تركمان
628
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
در اين اثنا آوازهء توجه موكب همايون شاهى بمعركه رسيده بكتش خان و نجف قلى خان شاملو با جمعى از دليران لشكر فيروزى اثر باستظهار لشكر قول از آب عبور نمودند و در آنطرف آب معركه رزم و پيكار گرم گرديده تا غروب آفتاب بازار گير و دار گرم بود . بعد از غروب بنيروى اقبال بيزوال شاهى نسيم ظفر و فيروزى بر شقهء اعلام ظفر فرجام امراء و ملازمان موكب اقبال وزيده شكست بر لشكر مخالف افتاد تا هوا تيره و تار نشده بود غازيان مخالفان را تعاقب نموده سرو زنده ميآوردند در وقتى كه مشاغل خورشيد مماثل در اردوى همايون افروخته گشت خبر شكست مخالفان رسيد و حضرت اعلى كس بقدغن نزد امراء فرستادند كه چون شب بميان آمد احدى از غازيان در آنطرف آب توقف ننموده باز گرديد و بعد از لحظهء كه خاطر از كيد و مكر مخالفان جمع گرديد موكب همايون شاهى بجانب اردوى معلى در حركت آمده در دولتخانه همايون نزول فرمودند و تا چهار دانگ از شب گذشته متوجه ديدن سرها و اخترمها بودند . عبدالرحمن بى نامى از امراء معتبر اوزبكيه دستگير شده بود چون به نظر اشرف درآمده نام و نسب خود بيان كرد و همچنانچه عادت رضيه و خصايل مرضيهء اشرف اعلى است كه با گرفتاران بتخصيص جمعى كه غايبانه طريقه آشنائى داشته باشند بطريق ميهمان عمل مينمايند با او عمل نموده همان لحظه بنداز دست او گشودند و رخوت خون آلود كه در برداشت بيرون كرده رخوت پوشيدنى عنايت فرمودند و ساير گرفتاران در همانشب بياساء رسيدند و از لشكر قزلباش سواى شريفخان بيك برادر محراب خان قاجار كسى كه نام و نشانى داشته باشد ضايع نشد و جمعى چنين تقرير كردند كه اگر موكب همايون بعد از محاربهء مذكور مراجعت نموده صبحى كوچ به طرف بلخ واقع ميشد باقيخان و اوزبكيه را ديگر جرأت توقف و قدرت محاربه نبود . اما چون رأى صايب حضرت اعلى عزم مراجعت جزم كرده بودند و بيمارى در ميان لشكر اشتداد يافته بود باحتمال ظفر بسخن بيهوده گويان طريق سلامت را از دست نداده فسخ آن نفرمودند و در عالم سپاهيگرى و رعايت حزم باينقدر فتح و ظفر از جاى نرفته ترك قرارداد خاطر اشرف نكردند و الحق در آنوقت هيچ فتحى شايستهتر از آن نبود قريب به نصف شب بود كه امراى نامدار معركه برگشته در خدمت اشرف زبان بتهنيت فتح و فيروزى گشادند و بنوازشات خسروانه سرافراز گشته باردوى خود بازگشتند و بنوعى كه مأمور بودند در كمال حزم و احتياط به خدمت جنداولى قيام مينمودند و اگر احيانا احدى از پيادگان و ضعفاى لشكر در عقب مانده بود همراه ميآوردند و هر كس از بيماران فوت ميشد در همانجا بنوعى كه مدفن معلوم نباشد بتدفين او ميپرداختند و بامراء جنداول اكتفا نفرموده يوزباشيان و قورچيان عظام به طرف دست راست اردو و جمعى به طرف دست چپ تعيين شده بود كه نيم فرسخ بلكه كمتر ميرفته باشند كه اگر اوزبكيه اراده نمايند كه على الغفله دستبردى كنند ايشان آگاه باشند . مجملا آنچه لازمهء حزم و احتياط بود مرعى داشتند و چون در اندخود نزول اجلال واقعشد ضبط و نسقى كه در باب نهب و غارت و اسير نمودن بود بر طرف شد و مردم غارتگر به اطراف و جوانب خصوصا شبرغان رفته آنچه مييافتند مىآوردند اردوى معلى يكروز در پاى قلعه توقف نموده اكابر و اعيان و قاضى و مفتى و عظماء سكنه قصبه اند خود را نام نويس كرده مقرر شد كه بجانب عراق كوچ دهند هر خانوارى را بيكى از اهل اردو سپردند كه باشتران خود حمل خراسان و عراق نمايند بيك