اسكندر بيگ تركمان

626

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

و احتياط مرعى ميدارند در مقابله و مقاتله لشكر ايران و توران كه از قديم ايالام معظمترين قضاياى عالم بوده و مفاسد آن محتاج بشرح و بيان نه چگونه مرعى ندارند . اما احوال باقى خان آنچه معلوم همگنان گرديد آن بود كه چون از آب عبور نموده بجانب بلخ در حركت آمد مؤمن‌بى از اندخود رسيده شرح گرفتن قلعه و حقايق حالات باز نمود و باقيخان ظاهرا با او عتاب و خطاب سپاهيانه آغاز نهاده در خفيه كه تحقيق احوال مينموده او شمهء از عظمت و جلال پادشاهى و كثرت و ازدحام لشكر ظفر اثر اظهار نموده خاطر نشان كرده كه جنود اوزبك را بهيچوجه قدرت مقابله و مقاتله با جنود بيشمار قزلباش نيست . باقيخان در بحر تحير افتاده نه روى بازگشتن داشت و نه رأى پيش آمدن اما روز بروز توقف و عنان كشيدگى لشكر قزلباش خوف و هراس از خاطر اوزبكيه زايل ساخته اندكى چيره شدند و عساكر اوزبكيه از اطراف و جوانب به او ملحق شده در اردوى او نيز جمعى فراهم آمدند معهذا جرأت جنگ روبرو نميكرد و بحوالى شهر آمده در سواد شهر قريب قلعه مناسب تعيين نموده نزول كرد و پشت بقلعه و ديوار بست شهر داده اقامت نمود و در پيش روى خود خندق كنده عقب خندق را بتوپ و تفنگ استحكام داد و قرارداد كه بدين نسق حراست شهر و قلعه نمايد يك مرتبه كه قراولان طرفين تيز عنانى كرده به يكديگر تلاقى گشتند موازى بيست و چهار نفر از بهادران نامى بدست مبارزان جنود اقبال و گرفتار شدند و از دستبرد سپاه ظفر پناه قدم باز پس كشيده در سواد شهر خزيدند و تا قرب يك ماه لشكرهاى ايران و توران در مقابل يكديگر نشسته بودند و اصلا محاربه ميان ايشان بوقوع نمىپيوست زيرا كه از طرف اوزبكيه احدى بعزم رزم قدم از ديوار بست شهر و قلعه پيش نمينهاد و بوضوح پيوست كه باقيخان جنگ صحرا نميكند و از اينطرف نيز [ 433 ] صرفه در آن نبود كه گروه قزلباش بميانه كوچه باغ در آمده جنگ خندق و ديوار بست شهر وقوع يابد و اگر مهم منجر بمحاصره قلعه گردد محتمل است كه به امتداد كشد و بيمارى لشكر اشتداد يابد و مأكولات روى بنقصان آورد و ظهور اين مقدمات موجب ضعف و زبونى لشكر قزلباش و دليرى سپاه مخالف گردد و خللها روى نمايد . مكررا امراى عظام و سفيد ريشان عاقبت بين بمحفل مقدس جمع شده مجالس جانقى انعقاد يافت و از هر گونه حكايات بميان آمد حضرت اعلى فرمودند كه غرض ما از اين نهضت امداد سلاطين - زاده‌ها و حصول نيكنامى بود اگر باقيخان بنوعى كه هميشه لاف ميزده بمقابلهء موكب همايون ميآمد ما نيز صف قتال آراسته آنچه مقدر الهى بود بحيز ظهور ميرسيد حالا كه او از جنگ روبرو تقاعد ورزيده صرفه كار خود ملاحظه مىكند ما چرا ملاحظه نكنيم و لشكر را بمقابل توپ و تفنگ بميان ديوار بست و كوچه باغ درآوريم و معهذا بيمارى در ميان لشكر اشتداد يافته هر روز جمعى راه عدم ميپويند اگر راكب جهل و غرور بوده بملاحظهء حميت و غيرت دنيا در اين ولايت توقف نمائيم موجب استيصال سپاه منصور و اختلال عظايم امور دولت است طريق ثواب آنست كه در اينوقت بجهة غمخوارى لشكر به فتواى عقل دورانديش عمل نموده عنان عزيمت بصوب مراجعت انعطاف دهيم اگر باقيخان بعزم تعاقب از پشت خندق بيرون آيد عطفهء عنان نموده بمدافعه پردازيم و الا بسلامت كوچ كرده بتوفيق اللّه تعالى معلولان سپاه را بمأمنى رسانيم كه اگر مقدر الهى بوده باشد مكنون خاطر انور بر وجه جميل جلوهء ظهور يابد . القصه در روز نهم شهر محرم الحرام اردوى گردون شكوه كوچ كرده از رودخانه خطب عبور نموده