اسكندر بيگ تركمان
892
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
جهت نزول تعيين نموده به آنجا كوچ كنند زمانى ممتد در آن سرزمينها توقف نموده انتظار بردند قراولان و محافظان شوارع آمده خبردار كردند كه اصلا اثرى ظاهر نيست . بعد از انتظار بسيار بازگشته هر كس در يورت خود فرود آمده لشكريان پراكنده شدند كه ناگاه آواز طبل برآمدهء خبر رسيد كه اينك سپاه دشمن نمودار شد كه گرجيانى كه اظهار شاهى سيونى كرده نشان شوراع داده بودند غدر و نفاق ورزيده راهى را كه طهمورث آمده نشان نداده بودند و قراولان قزلباش از آنراه بى خبر بودند . بعد از ظهور اين حال ديگر باره امراء عظام و عساكر نصرت فرجام سوار شده بعرصه گاه نبرد آمدند محمد خان زياد اغلى قاجار بيگلر بيگى قراباغ و تبعهء او بچرخچيگرى تعيين يافته از امراء قراباغ پيكر سلطان ايكرمى دورت و دلو محمد سلطان شمس الدينلو بمعاونت چرخچى كه تركان بوكركچى گويند مأمور گشتند و ميمنه و ميسرهء سپاه را به قدر مقدور بجنود مسعود آراستند اما از عدم فرصت و سراسيمگى سپاه صف آرائى و توزوك لشكر بر نهج دلخواه ميسر نشد هنوز بعضى از لشكريان در اردو مانده سوار نشده بودند كه طهمورث با خيل و سپاه خود كه قريب پنج شش هزار بودند با اسلحه و يراق مكمل رسيده بهيات اجتماعى خود را بر فوج چرخچى زدند چرخچيان تاب صدمه آن گروه نياورده منهزم گشتند پيكر سلطان و دلو محمد امراء بوكركچى فرصت معاونت نيافته هر يك با فوج خود به طرف افتادند محمد خان زياد اغلى با چند نفر از طايفه قاجار به زخم سيف و سنان گرجيان بر خاك هلاك افتاده درجه شهادت يافتند و اين صورت موجب دليرى كفرهء گرج و دلشكستگى جنود اسلام گرديد و گرجيان همچنان به صورت اجتماعى دليرانه جلوريز بر سر قول راندند ميمنه و ميسرهء سپاه كه از كشته شدن محمد خان و انهزام چرخچيان سراسيمه شده بودند از جمله بيمحاباى كفر و ضلال بهم برآمده چريك آذربايجان بىآنكه دست باستعمال آلت حرب و قتال برند پشت بمعركه داده روى بوادى فرار آوردند و فوجى از مبارزان جنود مسعود و طايفهء شاملو مردم عليقلى خان كه با او در قلب بودند از هزيمت چريك قلب منقلب گشته محال مدافعه و مجادله نيافتند گرجيان بهر كس رسيده دست يافتند از پاى درآوردند . القصه سپاه قول نيز مجال استقامت نيافته بهم برآمده هر كس سر خويش گرفت عليقلى خان و اسفنديار بيك كه هر يك در شجاعت و دليرى يگانهء روزگار بودند و در آئين رزم و پيكار سرآمد مبارزان شجاعت شعار پراكندگى لشكر مشاهده نموده لحظهء بملاحظهء نام و ننك در معركه درنگ نمودند [ 630 ] چون توقف ايشان بيفايده بود بمدلول و لا تلقوا بايديكم الى التهلكة عنان از معركه نبرد پيچيده به طرف تفليس در حركت آمدند و كفره گرج به خون دليران دلير گشته تيغ انتقام از نيام برآوردند و چشم زخمى چنين بجنود اسلام رسيده در اين معركه گروه سعادتمند بدرجه شهادت فائز و سربلند گرديدند طهمورث كه سرمست بادهء غفلت و جهل بود از غلبهء كه او را دست داد مسرور و شادمان گشته باردوى قزلباش آمده در خيمه عليقلى خان فرود آمد و منازل هر يك از امراء و اعيان قزلباش را بيكى از عظماء و اعيان گرجيه داده اموال و اسباب سپاه اسلام نصيب ارباب كفر و ظلام گرديد و از اين معنى غافل افتاد كه كلنك تيز منقار هر چند بلند پرواز باشد از چنگال شاهين اوج اقبال باز نتواند رست و بدين جسارت و بىادبى كه از او سر زد عاقبت در معرض قهر قهرمان زمان درآمده جا و مقام چندين ساله نياكان خود را ويران و الكا و مملكتشان بباد بىنيازى رفت و شرح آن در ذيل مرقوم ميگردد بالجمله عليقلى خان و اسفنديار بيك و ساير امراء بى سر و سامان بقلعهء تفليس رسيده پراكندگان لشكر به آنجا جمع