اسكندر بيگ تركمان
893
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
آمدند از امراء و معارف سپاه محمد خان زياد اغلى و حسينخان گيلانى حاكم كوهدم گيلان و حسين قلى بيك يوزباشى طالش ولد يادگار على سلطان كشته گشته اسحق سلطان مير صوفى زخمى گشت مرتضى قليخان گسكرى حاكم گسكر كه با قشون خود در يكطرف معركه ايستاده بود بعد از گذشتن جنود گرجيه از عقب ايشان درآمده چهل پنجاه نفرى از پيادگان به قتل آورده متعاقب امراء بتفليس رسيد . عليقلى خان توقف خود را در تفليس صلاح نديده قلعه را بمرشد قلى بيك ولد محمد خان و غازيان قاجار و فوجى از تفنگچيان سپرده بگنجه آمد و در خانههاى ويران شده قلعه اقامت نموده در آنجا طرح قشلاق انداخت و حقايق حالات بعرض عاكفان سده جلال رسانيد هر چند طبع آتش خوى اشرف اعلى از اين اخبار وحشت انگيز چون آتش سوزان و دريا مثال جوشان و خروشان گرديد اما از فراخ حوصلگى رعايت سلسله ظاهر كرده منشور عاطفت مبنى بر استمالت و دلجوئى بعليقلى خان و امراء فرستادند كه در طريق سپاهيگرى و آئين حرب و قتال از ازل آلازال هزيمت و ظفر قرين يكديگرند از چشم زخم كه باقتضاى قضا و تقدير آسمانى بجنود اسلام رسيده باشد اندوهناك نبوده منتظر موكب مسعود بوده باشند كه اينك عنان عزيمت بدانصوب معطوف گشته عنقريب بتوفيق الهى و قوت اسلام صمصمام زبرجد فام از نيام انتقام جزاى بيادبان بدكيش و بدكيشان عاقبت انديش در كنار ايشان نهاده خواهد شد از نوازشات شاهانه خاطر دغدغه آلود ايشان فى الجمله اطمينان يافته در قشلاق گنجه خجلت زده و بيسامان ميگذرانيدند كه طنطنهء رايات فيروزى آيات جاه و جلال آن ولايت بلندى گرفته اعلام كشور ستانى ارتفاع آسمانى يافت و شرح آن در آغاز سال همايون فال آينده نگاشته قلم سحرساز و مرقوم كلك نكته پرداز ميگردد انشاء الله تعالى . شرح وقايع خراسان و سوانحى كه در اين سال در آن ولايت روى داد در اين سال از سرداران جنود اوزبك قرانغمه نام كه در حدود بلخ ترقى نموده گروهى از طايفهء آلمانچى بر سر خود جمع كرده بهر طرف ميتاخت رفته رفته چهار پنجهزار اوزبك غارتگر خونخوار بر سر او جمعيت نمودند يك مرتبه بولايت خراسان آمده جام و خواف و باخرز را تاخت نموده غنيمت فراوان بدست آورده بود و باتفاق و مصلحت وقت كسى متوجه معارضه او نشد در اين سال هوس تاخت و يغماى خراسان كرده با جنود شقاوت ورود بجانب كرخ آمد ميانهء جماعت جمشيدى محافظان قلعهء مذكور و اوزبكيه اندك محاربه واقع شده جمعى از طرفين مقتول شده و در آنجا كارى نساخته به طرف هراترود آمدند و از اطراف و جوانب غنايم بدست آورده به طرف كهدستان رفتند حسينخان والى هرات جمعى از لشكريان مجهول را كه اسم و رسمى نداشتند قريب بششصد هفتصد نفر بسركردگى بيرام بيك كشته شاملو بر سر ايشان فرستاد كه منتهر فرصت بوده در محل مجال دستبردى نمايند . بعد از رفتن آنگروه بخاطر آورد كه آن جماعت هر چند مجهولند اما اگر شكستى يابند موجب بدنامى اوست دويست نفر از جوانان دلير كار ديده بسركردگى خسرو بيك كه الحال بخسرو سلطان