اسكندر بيگ تركمان

889

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

قلعه دارى نداشتند در بحر تحير افتاده چاره جوى بودند كه خبر رسيد كه سپاه قزلباش بياغيان رسيده سراسيمه‌وار كوچ كردند و غازيان قورغلو از آن مهلكه نجات يافته سر خويش گرفتند و كيفيت لشكر فرستادن بدين نوع است كه چون اخبار آمدن طهمورث بكاخت و قتل قزلباشيه و فتور و بر - همزدگى شيروان در اصفهان بمسامع جاه و جلال رسيد و مشخص شده بود كه در اين سال لشكر روم در سرحد طرح قشلاق انداخته عزيمت آمدن ندارند مقرب الحضرة العلية العاليه اسفنديار بيك اوچى باشى عربكرلو را با گروهى از تفنگچيان ركاب اقدس از درگاه معلى بدان صوب فرستادند و حكم همايون اعلى بنفاذ پيوست كه عليقلى خان ديوان بيگى باشى شاملو از دار السلطنهء تبريز متوجه قرا - باغ گردد و تمامى لشكر آذربايجان و محمد خان زياد اغلى و امراء قراباغ به او ملحق گشته بسردارى عليقلى خان حسب الفرمان قضا جريان بسرعت استعجال متوجه آن صوب گشته او و اسفنديار بيك به يكديگر ملحق شده روانهء مقصد گشتند و حضرت اعلى شاهى ظل اللهى بقشلاق مازندران مايل و راغب گشته از اصفهان متوجه آن ديار بهشت نشان گشتند و در آنجا بخرمى و كاميابى ميگذرانيدند و چون رستم محمد خان ولد ولى محمد خان بنوعى كه گذشت از بلخ منهزم و پريشان حال بدارالسلطنه هرات آمده آرزوى آمدن درگاه معلى داشت حضرت اعلى نيز صلاح درآوردن او دانسته زمان بيك ناظر را كه هنوز ناظر نشده در آنوقت از زمرهء مقربان بود بايلغار بطلب شاهزاده فرستادند كه چون فصل نشاط انگيز بهار و موسم خرمى و لطافت ازهار نزديك رسيد و هنگام شكارهاى دار المرز بتخصيص شكار ميان كال مازندران و زنگول گيلان است معاشر حضور اقدس بوده از تماشاى اقسام شكار آن ولايت بهره‌ور گردد و زمان بيك از فرح آباد ايلغار نموده گويند در عرض هفت شبانروز زياده از بيست مرحله را طى نمود بدارالسلطنهء هرات رسيد و پادشاهزاده اوزبك را در اندك روزى بفرح آباد رسانيد و حضرت اعلى اشفاق و مهربانيهاى پدر فرزندانه درباره او بظهور آورده بعطاياى ارجمند خوشدل و مسرور گردانيدند . ذكر استيلاى اكراد برادوست بر سر قلعه دمدم و بدست درآمدن بتقدير آفريدگار افلاك و انجم از اخبار موحش كه در مازندران بمسامع جلال رسيد سانحهء غريبه تسلط اكراد برادوست است بحيله و تذوير بر سر قلعهء ارومى مشهور بقلعهء دمدم . كيفيت آن سرگذشت آنكه ايالت الكاء مذكور و حراست قلعهء مزبور بنوعى كه سبق ذكر يافت و پرتو شعور بر آن تافته بقبان خان بيگدلى برادر محمد بيك متعلق و مرجوع بود يكى از ازواج امير خان چولاق برادوست كه از بنات مردم فرومايهء آنجا بود و جمعى مردم مجهول اكراد در آن قلعه مانده خدمتكارى [ 628 ] قزلباش مينمودند قبان خان را غفلتى دست داد كه از طبقه اكراد هر چند مجهول و خدمتكار باشند كسى در قلعه نگذارد و گاهى به شكار ميرفت الغ بيك برادوست كه قوم امير خان بود و جغد آسا در ويرانه‌هاى آن سرحد بسر ميبرد با آن عورت و قلقچيان كرد بمراسله و پيغام مواضعه مينمايد كه در هنگامى كه قبان خان شب در قلعه نبوده باشد او را خبردار نمايند .