اسكندر بيگ تركمان

621

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

دست راست و دست چپ گسيل بسته در ظل اعلام ظفر فرجام نزول و ارتحال مينمودند و عدد لشكريان در اين سفر خير اثر چهل هزار مرد جيده سباى جرار مكمل و مسلح و ده هزار تفنگچى قدر انداز كه مجموع پنجاه هزار كس باشند اسم باسم به شماره درآمدند نوكر و قلغچى و خدمتكار و ساربان و مردم اردو بازار و ساير مردم هرزه كار كه از هرالكا و ولايت در اردو فراهم آمده بودند از حيز شمار بودند . در وقت سوارى از كثرت لشكر و بسيارى خيول و ستوران بمرتبه گرد و غبار ارتفاع مييافت كه فضاى صحرا و هوا از گرد و غبار تيره و تار شده دو كس كه با هم ميرفتند يكديگر را نميديدند و دوازده عدد كرناى هميشه از عقب تيپ همايون بنوارش درميآوردند كه قورچيان و غلامان و ملازمان ركاب اقدس بآواز كرنا مقام خود را شناخته از قول همايون دور نشوند و بعضى از امرا نيز بنوبه و كشيك به خدمت جنداولى قيام نموده از عقب لشكر خبردار بودند و چون در مملكت ياغى شب كوچ كردن از طريق حزم و احتياط دور بود روز كوچ ميكردند و بجهب اشتداد حرارت آفتاب و گرمى هوا شتران زياده از دو سه فرسخ نميتوانستند رفت و اردوى عظيم همراه بود بآهستگى طى مسافت ميشد در يورت قتلش حوالى اندخود قراجه قيفان كه از بهادران نامى اوزبكيه است با چند نفر ديگر بدست ملازمان محراب خان كه قراول بوده‌اند گرفتار شدند و از تقرير ايشان بوضوح پيوست كه باقيخان با بيست هزار كس از جنود اوزبكيه در قرشى است و توجه رايات منصوره را با جنود بيشمار بجانب بلخ شنيده و چون قوت مقابله و مقاتله با جيوش دريا خروش قزلباش ندارد كس نزد برادرش ولى محمد خان كه در بلخ است فرستاده كه خود را [ 429 ] محصور قزلباش كه بيش از حد و قياسند ما فوق قدرت ماست و مصلحت نيست بعد از معاودت سپاه قزلباش بدانچه صلاح وقت باشد عمل شود و وليخان كس نزد برادر فرستاده كه هنوز آمدن ايشان باينطرف مستحق نيست و كيفيت و كميت لشكر چنانچه مذكور السنه و افواه است معلوم نه چرا به مجرد آوازه توهم نموده مملكتى چنين از دست گذاريم باقيخان قراجه قيقان را باند خود نزد مؤمن بى حاكم آنجا فرستاده كه چند نفر از بهادران كارآزموده رفيق او نمايد كه بجانب جيجكتو رفته از اردوى قزلباش و آمدن و نيامدن و كيفيت و كميت لشكر جبر تحقيق آورده ايشان از اندخود بدين مهم آمده بودند بتقدير الهى در قتلش گرفتار شدند . ذكر فتح و تسخير قلعه اند خود و شرح رايات فيروزى آيات بجانب بلخ بعون الله چون رايات نصرت آيات جاه و جلال بفيروزى و اقبال از قتلش كوچ كرده حوالى اندخود مضرب خيام ظفر فرجام گشت بوضوح پيوست كه مؤمن بى حاكم اندخود كه از ملازمان معتمد باقيخان است خاطر بر تحصن و قلعه دارى قرار داده باستحكام برج و باره مشغول است . بعضى از ارباب راى و تدبير را صلاح در آن بود كه ملتفت قلعه‌اند خود و قلعهاى سر راه نشدبر سبيل استعجال بر سر بلخ روند كه هر گاه قلعهء بلخ بدست در آيد ساير قلاع تابع قلعه بلخ است اما رأى عالم آراى اشرف اقتضاى آن كرد كه اول قلعهء اندخود را بدست آورند چه هر گاه قلعهء اندخود در ميان باشد آمد و شد از خراسان باردوى معلى دشوار خواهد بود اولى اينست كه اول اين قلعه بدست