اسكندر بيگ تركمان
622
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
درآيد كه راه تردد بر لشكريان گشاده باشد اكثر عقلا راى رزين را صايب شمرده عنان عزيمت بدان صوب در حركت آمده و بفيروزى و اقبال در پاى قلعه نزول نمودند در همانروز اطراف و جوانب قلعه بامراى نامدار و عساكر ظفر شعار و طوايف لشكر نصرت اثر قسمت شده مورچلها قرار يافت و عساكر نصرت شعار قلعه را مركزوار در ميان گرفته شروع در حفر نقب و جر و خالى كردن آب خندق نمودند و شب سورن كشيده سيصد عدد توپ و ضربزن كه همراه بود با ده هزار تفنگ بيكدفعه سر دادند . آواز رعد آساى توپ و تفنگ و سورن غازيان و غلغله و ولوله در زمين و زمان انداخته گوش فلك را كر ساخت روز ديگر دليران قلعه گشا از اطراف و جوانب هجوم نموده بخندق داخل شدند و از خندق خود را بپاى حصار رسانيدند ساكنان قلعهء اندخود از همه طرف بلا را به خود محيط يافته از هجوم شجعان لشكر قزلباش خوف و هراس بيقياس برايشان استيلا يافت و در كمال سراسيمگى و اضطرار نزد مؤمنبى جمع شده عجز و بيچارگى خود و استيلا لشكر قزلباش اظهار نمودند چون حال بر اين منوال مشاهده نمود جز طلب امان چاره نيافت دست در دامن استيمان زدند و از شيخ و مقتداى خود كه بعزيزان مشهور بود التماس نمودند كه قدم رنجه فرموده بيرون رود و خط امانى جهة محصوران حاصل نمايد و چنين مذكور شد كه مقتداى مذكور نيز كه خود را در زمره اهل اللّه معدود ميدانست در عالم كشف و مجاهده دريافته بوده كه استيلاى لشكر قزلباش بدين قلعه در لوح تقدير نگارش يافته و ستيزه با خصم قوى دست بر خلاف فرمان و لا تلقوا بايديكم الى التهلكة دست به خون خود يازيدن و پاى از دايرهء سلامت بيرون نهادنست . نخست دو كس از مريدان معتمد خود را بپايهء سرير اعلى بيرون فرستاده و عجز و افتقار و مسكنت ساكنان حصار را معروض داشت كه اگر مرحمت شاهى شامل حال اين گروه گردد و قلعهء را مانند بخت و اقبال بر روى اولياى دولت بيزوال ميگشايند و التماس عفو تقصير و بىادبى مؤمنبى كه قلعه بر روى ملازمان موكب همايون بسته و بمحاربه پيش آمده بودند حضرت اعلى شاهى ظل اللهى به زبان الهام بيان رفق و ملايمت با ايشان در تكلم آمده نويد عاطف و جانبخشى بمؤمنبى و عامه خلق آن ديار دادند حكم استمالت باسم مؤمنبى و ساكنان قلعه اصدار يافت خلاصهء مضمون آنكه نهضت همايون ما باينطرف بمحض معاونت و امداد سلاطين زادهاى جانى بيكى اتفاق افتاده ما را طمعى در اينولايت نيست و هرگز در خاطر حق گزين جز رفاه حال و آسودگى كافه خلايق و عباد اللّه نبوده با طوايف امم صلح كل داريم و ما را با مذهب و ملت كسى كارى نيست شايد صدق اين معنى از مردم مرو و نسا و ابيورد خاطر نشان [ 430 ] ايشان شده باشد كه از تاريخى كه بحيطهء تصرف و تسخير اولياى دولت قاهره درآمده در مساجد و معابد اهل سنت و جماعت و طبقهء شيعه هر يك بشيوه و شعار خود سلوك مينمايند و به هيچ آفريدهء تكليفى كه مكروه خاطر ايشان شده باشد نشده و نميشود مؤمنبى و جماعت اوزبكيه هر كس برضاى خود ارادهء ملازمت سلاطين زادها داشته باشد توقف نمايند و هر كس ميرود مختار است و رعايا و عجزه آسوده حال برعيتى خود مشغول باشند كه از عساكر منصوره آسيبى بايشان نميرسد و فرستادگان استمالت يافته در كمال فرح و انبساط عود نمودند از ورود اين منشور عاطفت خاطر خلايق اطمينان يافته همان لحظه عزيزان با سى چهل نفر اشراف و اعيان و مريدان بيرون آمده بسعادت ملازمت مشرف شدند و حضرت اعلى بشيوه و شعار سلاطين اوزبكيه كه با مرشد قوم پير مريدانه سلوك مينمايد با عزيزان سلوك فرمودند و ايشان التماس كردند كه عساكر منصوره امشب از امور قلعهگيرى دست