اسكندر بيگ تركمان

876

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

بوالى باشى آچوق و سلاطين زاده‌هاى مذكور ملاقات نموده لوارصاب را كه به جهتى ظاهر خود را شريك طهمورث كرده بود نكوهش دلپسند و نصايح ارجمند نموده بعد از گفتگوى بسيار مصراع « گهى در تواضع گهى در ستيز » بچرب زبانى و حكمت پژوهى و تكلفات كريمانه و سخنان عاقلانه آن وحشى صفتان بى - مآل و سرگردان باديهء جهل را از مقام نفاق باز آورده بشيوه وفا و وفاق راغب ساخت و گرگين خان نيز اظهار اخلاص و بندگى آستان سدره نشان شاهى كرده با جناب دستورى مردميهاى دوستانه بظهور آورده بود و در مقام عجز و افتقار برآمده معذرت خواسته بود كه راه ندادن ايشان به اين صوب با قرابت و خويشى و نسبت همكيشى از مروت دور بود اكنون استدعاى عفو تقصير هر دو دارم و جناب دستورى جواب گفته بود كه اين صورت بىادراك ملازمت ميسر نيست طريق آنست كه هر دو روى ارادت بدرگاه جهان پناه آورده بنده وار شيوهء چاكرى مسلوك دارند و ايشان نيز معذرتى القا نموده گفته بودند كه اگر از بأس و سخط شاهانه بجان ايمن باشيم سرقدم ساخته بآستان اقبال آشيان ميآئيم و هر يك معتمدان همراه كرده بدرگاه فلك بارگاه فرستادند و خواجه محمد رضا بازگشته در يورت حوالى كورى تعبيهء عليه رسيد و فرستادگان سلاطين مذكور بسعادت آستان بوسى سرافراز گشته عجز و مسكنت و استدعاى عفوزلات ولاة مزبور عرض كردند . چون از خواجهء مذكور در رفتن بميانهء چندين وحشى صفتان سباع سيرت بيمآل كه اگر - چه صورت انسانى دارند اما حيوان مثال در بيشه خودسرى چريده‌اند آثار فدويت و جان سپارى بظهور آمده بود بخطاب گرامى فدوى مخاطب گشته حكم شد كه منشيان بلاغت نشان من بعد در مناشير و حكام نيز القاب خواجهء فدوى دودمان ولايت مكان افزايند و دربارهء ولاة مذكور فرمودند كه سخن همانست كه فدوى بديشان گفته هر گاه صدق و اخلاص بظهور آورده روى ارادت بعتبهء عليه آورند مسئول هر يك بفر قبول موصول خواهد بود . در خلال اين حال بعرض عاكفان سدهء جلال رسيد [ 619 ] كه اوس نام ولايتى است در آن حدود كه سكنهء آنجا از ملاحدهء ملت عيسى على نبينا و عليه السلام‌اند اگر چه از توابع باشى آچوق است اما بضيق طريق و استحكام مكان و ارتفاع جبال متصله بالبرز كوه كه مرغ اوهام جز ببال خيال در هواى آن طيران نتواند نمود و پيك سريع السير نظر آن مسافت بعيده را بدشوارى نتواند پيمود مغرور گشته اطاعت والى نيز نمينمايد رأى شرع آرا بغزا و جهاد آن طبقه ضاله راغب و مايل گشته فوجى از مجاهدان حوزهء اسلام را بسركردگى بيكويردى بيك گرجى ملازم بيگلربيگى فارس كه با فوجى از مردم او در ركاب سعادت انتساب بود بر سر ايشان فرستادند و عساكر منصوره درآمد و رفت آنجا از صعوبت راه و دره‌هاى پربرف زحمت بسيار كشيدند . جمعى كه بجنگ پيش آمدند از سيوف و سنان غازيان جان نبرده بدار البوار شتافتند و جمعى كه به بيشه و كوه تحصن جستند مساكن ايشان را نهب و غارت كرده قريب بپانصد نفر اسير و دو هزار گاو و گوسفند بدست آورده مظفر و منصور بپايهء سرير اعلى عود نمودند و در كارتيل بنابر