اسكندر بيگ تركمان
869
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
چون هوا روى باعتدال آورده بمقر دولت و مستقر خلافت بازگشته از آنجا بتاريخ روز پنجشنبه دوم ماه مبارك رمضان از دارالسلطنهء صفاهان به نيت غزا و جهاد گرجستان در حركت آمدند و انجيلو جاوش ايلچى روم را كه در درگاه معلى بود چون هنوز سنور و سرحد تشخيص نيافته معتمدان جانبين كه بدان امر مأمور بودند بازنگشته بودند مقرر فرمودند كه بقراباغ در اصفهان آسايش نمايد كه چون آن امر فيصل يابد و سنور نامجات معتبره درست شود او را بر وجه لايق روانه گردانند و بآهستگى طى مسافت نموده در هر مرحله فوجى از افواج قاهره بموكب مسعود ملحق ميشدند و بسعادت و اقبال بدار الارشاد اردبيل رسيده چند روز در آنجا بطواف مرقد منور حضرت سلطان الاولياء و قطب الاصفياء و مشايخ عظام عرش مقام صفويه قدس الله اسرارهم قيام نمودند . چون مصالحه روميان بدستور زمان شاه جنت مكان و سلطان سليمان تمهيد يافته در آن زمان از گرجستانات سبعهء مسق و كارتيل و كاخت كه از همه طرف بممالك قزلباشيه باينطرف و مابقى كه باشى آچوق و داديان و كوريال و آنطرف بود بروم تعلق گرفته بود بنابر ثبات عهد و ايفاء پيمان كه مبادا ارباب غرض و مفسدان سرحد عزيمت سفر گرجستان را بعنوان ديگر منافى صلح باشد مذكور سازند و در تهييج فتنه كوشيده بر همزن هنگامهء عافيت مسلمانان گردند از ملازمان ركاب اقدس سلطان محمد بيك طالش را از اردبيل برسم رسالت نزد نصوح پاشا بروم فرستادند و حقيقت سفر گرجستان را كه بنابر تأديب تابعان اينطرف اتفاق افتاده به او اعلام دادند و از دار الارشاد اردبيل روانه گشته شكاركنان و نخجير افكنان بقراباغ رسيدند . چون ديدهء بصيرت ايشان خصوصا طهمورث بيدولت را پردهء غفلت و وحشت پوشيده بود از طريق مستقيم منحرف گشته راه صواب گم كرد و چون دل اخلاص گزين نداشتند بحصانت بيشه و جنگل مغرور گشته بسعادت بساط بوسى فايز نگشتند حضرت اعلى شاهى ظل اللهى پير بوداقخان حاكم تبريز را با بعضى امراء بقلاووزى و باشيلاميشى دلو محمد شمس الدينلو كه از امراء قراباغ بود و بنابر - قرب جوار از شوارع و مضايق گرجستان و نيك و بد آن سرزمين آگاه بود از جانب تفليس كه طرف شرقى الكاى كاخت است و يوسفخان بيگلربيگى شيراوانرا با امراء آنجا كه طرف غربى است امر فرمودند كه بالكاء مذكور درآمده طهمورث را شكارى وار در ميدان گيرند و موكب معلى با عساكر ظفرانتما در قومين اولمى از آب كر عبور فرموده بولايت گرجستان درآمده در كنار رودخانه قبرى نزول اجلال فرمودند . طهمورث چون از ورود موكب مسعود خبر يافت اندكى از بيهوشى به هوش آمده سراسيمه گرديد و جنود نامحمود خود را از پياده و سوار [ 615 ] جمع آورده در ميان بيشه و جنگل محل مضبوط چپر بريده صعوه آسا در ميان درختان آشيان گرفت كه چند روزى خود را از جنگل شهباز بلند پرواز قاف اقبال صيانت نمايد و چون آنجاهل نادان در ظل تربيت شاهانه نشو و نما يافته بود آن حضرت بالطبع راغب نبودند كه تربيت كردهء خود را يكباره از نظر اعتبار اندازند ذاكر آقاى قوشچى را كه در درگاه معلى با طهمورث مربوط بود نزد او فرستادند كه بنصايح دلپسند پنبهء غفلت از گوش او بردارد و بادراك سعادت بساط بوسى ترغيب نمايد كه بدون آن مهم اصلاح پذير نيست و او عجز و بيچارگى خود اظهار نموده كه خوف و دهشت بر من مستولى شده از بيم قهر و غضب پادشاهانه حوصلهء آن ندارم كه در اينوقت بملازمت رسم والدهء خود را با دو پسر طفل كه داشت با چند نفر از ازناوران معتبر و كشيشان و رهبانان گرجى بپايهء