اسكندر بيگ تركمان

834

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

چون امام قليخان تاب مقاومت عم بزرگوار نداشت در محل مناسب پشت به آب آمويه داده بحفر خندق پرداخت و معتمدان نزد عم فرستاده حكايت‌هاى شكايت آميز و گله گذاريها بميان آورد و امراء نفاق - پيشه و مفسدان حيل انديشه ابواب مكر و حيله گشودند از واردين آن صوب استماع شد كه وليمحمد خان بالطبع نميخواست كه فيما بين بفساد انجامد و اراده خاطرش اين بود كه اگر امام قليخان از كرده نادم بوده مفسدان را [ 590 ] كه نزد او مجتمعند پراكنده سازد و در مقام اعتذار بوده به همان حكومت بلخ قانع گشته مطيع و منقاد عم گردد او نيز عذر پذير گشته حكومت بلخ به او ارزانى دارد از قضاى فلكى و حوادث آسمانى شبى در كنار اردوى ولى محمد خان دو سه رأس خوك از ميان نيزارى بيرون آمده بحوالى اردو و ميان چمنها درميآيد مردم اردو واقف گشته فرياد كنان از خيمها بيرون دويده بجنك خوك مشغول گشته‌اند و غوغاى عظيم در ميان مردم افتاد ولى محمد خان در خرگاه خاص خوابيده بود از آواز شورش و غلغله عوام بيدار شده استخبار احوال مينمايد بعضى هرزه درايان بىخرد نادان تصور شبيخون لشكر امام قلى خان كرده بعرض ميرسانند . چون خلايق از وساوس شيطانى به اخبار اراجيف بالطبع راغبند در يك لحظه گفتگو در اردو شايع ميگردد و عموم سپاه بهم برآمده و پياده و سوار اسلحه و يراق بر خود مرتب ساخته متوجه كرباس پادشاهى ميگردند ولى محمد خان چون به امراء و اعيان بدمظنه و بىاعتماد بوده و انديشهء آن داشته كه مبادا ارباب غدر و نفاق او را در ميان خرگاه احاطه نمايند با چند نفرى از معتمدان كه با او بودند سوار شده و احتياط ورزيده خود را بكنارى كشيده و بر بلندى ايستاده نظاره‌گر انجمن حوادث بوده تا به بيند كه حال چگونه است امراء و لشكريان كه بر در سراپرده و قيتول پادشاهى جمع شده‌اند اصلا اثرى از پادشاه نمىيابند بعضى را تصور آن شده كه پادشاه فرار نموده و برخى را مظنه آن بوده كه ارباب غدر بدوستى امام قليخان او را از ميان برداشته‌اند . مجملا معارف سپاه به مجرد اين گونه تصورات جوق جوق روى اميد بدرگاه امام قليخان آورده او را بتهنيت پادشاهى ميگويند ولى محمد خان تا طليعه صبح در آن بلندى ايستاده صبح ظاهر مىشود كه طوايف اوزبكيه طوعا او ضرورة روى بقيتول امام قلى خان آورده رفته‌اند حقيقت حال كه بر چه نهج بود معلوم نگشته كه آيا اين قضيه از قضاياى فلكى اتفاقى روى داد يا در ميانه جمعى از خواص و اعيان تمهيد يافته بوده و رغم ولى محمد خان اين بود كه اكثر عظماء اوزبكيه با او غدر كرده امام قليخان را نويد سلطنت داده راغب آمدن ساختند و او باستظهار آن جماعت جرأت آمدن كرده و اين مقدمات ساخته و پرداخته آن جماعت بود و اگر او غفلت ورزيده بيرون نميرفت حرام نمكان او را ضايع ميكردند على اى التقديرين وليمحمد خان در كمال يأس و حرمان با معدودى روى بجانب بخارا آورده داخل شهر شد . حاكم بخارا كه در ارك نشيمن داشت آمدن پادشاه را بدان پريشانحالى و اضطرار معلوم نموده ارك را قايم كرد و از ملازمت و كورنش تقاعد ورزيده پيغام داد كه عنقريب امام قليخان در اين چند روز با غلبه تمام ببخارا خواهد آمد پادشاه را نه قوت مقابله است و نه محصور گشتن لايق اولى توجه ولى محمد خان پادشاه اوزبك بجانب ايران آنست كه از شهر بيرون رفته انديشه بر اصلى در كار خود فرمايند ولى محمد خان از شعبده بازيهاى چرخ مشعبد كج رفتار و بيوفائى مردم روزگار متعجب گشته بعضى از مخدرات و اهل حرم را كه در ارك بودند طلب نمود كوتوال طلب كرده‌ها را فرستاد و او بعد از سه روز با رستم محمد خان