اسكندر بيگ تركمان
833
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
طاهر نامى از امراء اوزبكيه كه نسبت بوليمحمد خان بمزيد اخلاص اختصاص داشت تفويض نمود از اينجهت فيما بين فى الجمله غبار نقارى ارتفاع يافت و او نيز ببرادر زادگان بىاعتماد گرديد . يك دو سال ميانه ايشان بعضى اوقات رنجش و كدورت و گاهى دوستى و الفت ظاهرى بود و در برابر بىانداميها و اعمال ناشايست كه از ايشان بصدور مىپيوست ولى محمد خان بنصايح پدر فرزندانه اكتفا نموده از آنها اغماض مينمود و ايشان نيز بتخصيص امام قلى سلطان بمعاذير دلپذير تمسك جسته پرده از روى كار برنميداشت تا آنكه جمعى كثير از يكه جوانان اوزبكيه كه هواى بزرگى در سر داشتند و از تربيت پادشاه مأيوس بودند بتدريج نزد امام قلى سلطان جمع شده فتنه اندوزى كردند و در ايامى كه ولى محمد خان با بندگان حضرت اعلى شاهى ظل اللهى در مقام اخلاص و هوا خواهى درآمده ابواب آشنائى مفتوح ساخت و از اين جانب يوزباشى تركمان بايلچيگرى نزد او رفته باعزاز و احترام بازگرديد و از اين جانب شاه محمد ميرزاى خزانچى چنانچه مذكور گشت با مكتوب صداقت اسلوب برسم رسالت بپايه سرير خلافت مصير آمد . امام قلى سلطان باغوا و تحريك مفسدان بكنايه و صريح درين باب بگفتگو درآمده و از سخنان وسوسه آميز ارباب نفاق ولى محمد خان ببعضى امراء نيز بدگمان شده در مقام آن شد كه ارباب نفاق و اهل شقاق را از مخلصان صادق متميز گرداند رفته رفته جمعى كثير بپادشاه بد مظنه شده هر كس رايحهء بىالتفاتى استشمام مينمود در خفيه كسان نزد امام قلى سلطان فرستاده او را به مخالفت عم و آمدن ماوراء النهر ترغيب ميكردند نوبتى چند نفر از امراء نفاق سرشت با يكديگر اتفاق نموده عرضه داشتى به امام قلى سلطان نوشته بودند كه از آب عبور نموده متوجه بخارا گردد كه ما كمر خدمتكارى بر ميان جان بسته او را بر سر سرير سلطنت و خانى كه حسب الارث به او تعلق دارد متمكن ميسازيم يكى از ارباب مواضعه اينمقدمه را بپادشاه عرض نمود و كس بر سر راه فرستاده فرستاده را با عريضه كه هر يك مهر خود بر پشت آن زده بودند بدست آورد چند نفر از ايشان حاضر بودند و چند نفر به طرف سمرقند رفته بودند يرليغ باحضار غايبان فرستاد كه بعد از آمدن همگى را بمعرض يرغو درآورده پرسش آن قضيه نمايند . ولى محمد خان بيتابى كرده از بيم شهرت حاضران را ببهانهء كنگاش طلب نموده اظهار آن مقدمه كرد ايشان انكار بليغ نمودند عريضه را ظاهر ساخته هر يك ملاحظهء مهر خود كردند آن جماعت ابا نموده گفتند كه ارباب غرض تقليد مهر ما را كرده ولى محمد خان آن معذرت را مسموع نداشته همگى ايشان را بياسا رسانيده بگرفتن غايبان نيز معتمدان ارسال داشت اين خبر به آن جماعت رسيده هر كس داخل آن مواضعه بود با اقربا و خويشان و آشنايان از بيم جان فرار نموده نزد امام قلى سلطان رفتند و او را بلقب خانى كه ميانهء اوزبكيه نشانهء پادشاهى است مخاطب ساخته پادشاهم پادشاهم گفتن آغاز نهادند و از علوى خوش آمد گويان خود را خان عالىشان و پادشاه نافذ فرمان تصور نموده باعلان كوس مخالفت كوفته پرده از روى كار برداشت تا آنكه جمعى كثير از امراء و اعيان نفاق انديش اوزبكيه نزد او جمع آمدند و او در اين سال با هفتهزار كس از بلخ عزيمت ماوراء النهر نموده از آب عبور كرده تا حدود قرشى آمد . ولى محمد خان نيز از عزيمت او خبر يافته با امراء و اعيان اوزبكيه كه قريب بسه هزار كس بودند از بخارا بيرون آمده بمقابلهء برادرزاده شتافت اما با امراء و اعيان بل مقربان خود بغايت بد مظنه و بىاعتماد شده بود . عالم آراى عباسى 53