اسكندر بيگ تركمان
826
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
ذكر قلعه ساختن در ربع رشيدى و تخريب قلعه سابق و بقيهء وقايع و حالات اين سال ختمت بالخير و الاقبال در سالى كه راى جهان آراى اشرف اعلى بدين قرار گرفت كه در بلدهء تبريز قلعهء ترتيب دهند چون روميان در امور قلعه سازى و قلعه دارى مهارتى دارند و عثمان پاشا كه مرد مدبر كاردان بود و در زمان سلطان مراد خان بتسخير تبريز آمد چنانچه در جلد اول اين دفتر بتحرير پيوسته اطراف و جوانب شهر را احتياط كرده دولتخانه قديم را مناسب يافته آنجا را قلعه كرده بود و ارباب خرد و تدبير همانجا را مصلحت ميديدند حضرت اعلى نيز موافقت جمهور نموده در آنجا قلعه ترتيب دادند اما هميشه ميفرمودند كه آب رودخانه مهرانرود كه از محل مرتفع به شهر جاريست و از حريم قلعه ميگذرد بر قلعه مشرف است و اگر در پيش رودخانه سدى بسته شود آب رودخانه بلند گشته بقلعه ميريزد و احتمال مضرت و ويرانى قلعه دارد و اكثر اوقات بر زبان گهر فشان مىگذشت كه چندان وثوق و اعتمادى برين قلعه نيست و در دامن كوه سرخاب ربع - رشيدى را مناسب قلعه يافته بودند . اما بنابر وصول آوازهء لشكر روم فرصت تخريب قلعه سابق و ترتيب قلعهء جديد و لاحق نميشد در اينوقت كه مراد پاشا بقاعدهء كه گذشت عود نمود آن اراده از خاطر خطير سرزد منوچهر - بيك ايشك آقاسى غلام شاه جنت مكانرا كه مردكار ديده كاردان بود بسركارى عمارت قلعه تعيين فرموده مقرر داشتند كه تا اول بهار مصالح و ضروريات از عمارات منهدمهء تبريز خصوصا شنب غازان كه ويرانى به آن راه يافته بود بربع رشيدى كشيده در وقت بهار كه هوا روى باعتدال آرد شروع در عمارت قلعه نمايند و احكام مطاعه بصدور پيوست كه استادان بناء و سنگتراش و عمله و فعله عمارت از عراق و هر طرف بتبريز آمده به زودى عمارت قلعه را باتمام رساند و مومى اليه حسب الفرمان قضا - جريان به ترتيب قلعه و برجهاى بلند اساس و آب انبار عالى پرداخته در اندك زمان آن چنان حصن حصينى ساخته و پرداخته شد كه در متانت و رصانت با قلعهء بلند اركان سپهر [ 585 ] برابرى مينمود حاكم و اهل تبريز بالطوع و الرغبه شرط معاونت و همراهى بظهور آوردند و در ميان قلعه حمام و عمارت دلگشا ترتيب يافته حاكم تبريز به آن جا نقل نموده بعد از اتمام قلعهء جديد قلعهء عتيق انهدام پذيرفت و حضرت اعلى شاهى ظل اللهى بعد از فراغ از سان لشكر و نسق تعمير قلعه موكب جهانگشا بصوب عراق در حركت آورده از راه اهر متوجه دار الارشاد اردبيل شدند . در خلال اين احوال طهمورث خان والى گرجستان كاخت كه به جهت اخبار آمدن سردار احرام ملازمت سده سپهر مدار بسته روانه درگاه معلى شده بود وارد گشته بسعادت بساط بوسى معزز گشت و ببعضى از ناوران گرجى نيز بد مظنه بود حقيت بعرض اقدس رسانيد و حضرت اعلى متوجه احوال او و لوارصاب خان والى گرجستان كارتيل كه در ركاب اشرف بود شده مطالب و مدعيات هر دو را بانجاح گردانيده مشمول نوازش و الطاف رخصت انصراف يافته هر يك مقتضى المرام بولايت خود رفتند و چند روز در دار الارشاد مذكور بمراسم دعا و زيارت مرقد شريف سلطان الاولياء پرداخته از راه خلخال و طارم بدار السلطنهء قزوين تشريف برده چند روز در آن بلده كامياب عشرت و شادكامى بوده