اسكندر بيگ تركمان
614
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
اصرار نمايد چون امداد و معاونت پادشاهزادههاى مذكور پيشنهاد همت والاست هر آينه آنچه خداى تعالى خواسته باشد بحيز ظهور خواهد آمد . چون جانمحمد ديوان بيگى رخصت يافته روانه بخارا گشت باقيخان از آمدن او اظهار بشاشت و خرمى بسيار كرده او را در سلك امراى معتبر درآورد و او عريضه به خدمت اشرف نوشته بعد از اظهار لوازم شكر گزارى مراحم شاهى از جانب باقيخان تواضعات دوستانه و نهايت اخلاص و حسن اعتقاد اظهار نموده در باب سلاطين زادهها نوشته بود كه يار محمد ميرزا و جمعى كه از اينطرف خايف بودند ايشانرا دست آويز خود كرده باكراه بآنطرف بردند و الا درباره ايشان بجز عطوفت و اشفاق پدرانه امرى بظهور نميآيد و مع ذلك هر گاه بندگان اشرف ايشانرا روانه اين صوب نمايد بنوعى كه اشاره عالى شده ايشان را در جناح رأفت و اشفاق درآورده بطريق ساير برادران و فرزندان در هر جا مناسب باشد يورت و مقام در وجه معاش تعيين خواهد شد . اما در خفيه صريحا بملازمان بكتش خان كه همراه او رفته بود كه باقى خان اين مقدمات را محض قول انگاشته به دادن بلخ و توابع راضى نيست و توقع آن دارد كه حضرت اعلى شاهى سلاطين - زادههاى مذكور را بماوراء النهر نزد او فرستند كه بهر عنوان خواهد وجه معاش داده بر وفق رضا و صلاح دولت خود با ايشان عمل نمايد و چون اعتمادى بجانب باقيخان نبود فرستادن ايشان را نزد او در ميزان مروت و قسطاس فتوت سنجيده و پسنديده نمينمود حضرت اعلى مكنون خاطر خطير همايون را بدرجهء ظهور آورده بتهيهء اسباب يورش بلخ پرداخته احكام مطاعه باحضار امراء و عساكر نصرت قرين شرف صدور يافت و منشور عنايت بشاه خواجه و يار محمد ميرزا و رفقا كه در دار السلطنهء قزوين بودند اصدار يافت كه در موكب عالى سلاطين زادهها روانهء خراسان گردند . ذكر تسخير ولايت بحرين كه در اين سال بنيروى اقبال شهريار كامران بسعى الله ويردى خان ظهور يافت مملكت قطيف و بحرين در ازمنهء سابقه و قرون ماضيه در تصرف ولاة عرب بود . حمد اللّه مستوفى مؤلف نزهة القلوب نوشته كه بحرين از جزاير فارس و محل غوص لؤلؤ و مرجان است ده فرسخ طول و پنج فرسخ عرض دارد . لؤلؤ كه در بحرين غوص مىشود در نظر جوهريان و ديده وران صاحب نظر زياده از لؤلؤ ديگر بحار اعتبار دارد و آن ولايت كثير المنفعت بمرور دهور و ايام به تصرف تورانشاه بن سلغرشاه والى هرموز درآمده هميشه حاكمى از جانب ولاة هرموز بضبط آنجا قيام داشت و در ايام دولت سلغر - شاه بن توران شاه ثانى مطابق سنهء اثنى عشر و تسعمائة كه سى و يكسال از ظهور خاقان سليمان شأن گذشته بود جماعت فرنگيهء پرتكاليه ضابط بنادر متعلقه بديشان وكلاى والى هرموز را برشوه فريفته بحيله و تذوير بجزيرهء هرموز راه يافته كوت كه عبارت از قلعه است ترتيب [ 424 ] داده مسكن گرفتند و بتصاريف زمان فوجى كثير بدانجا جمع آمد و رحل اقامت انداختند و رفته رفته دخل در مهام ملكى كرده اكثر منافع و مداخل آن بلده را بپنجه اقتدار خود درآوردند