اسكندر بيگ تركمان

810

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

در اين اثناء خان ابدال مكرى با چند نفر از مردم خود بيرون آمد او را به خانه الياس خليفه قراداغلو فرستادند كه ميهمان او باشد بعد از او محمد بيك برادر طويل با جلاليان كه در قلعه بودند بيرون آمدند او را نيز با اتباع هر چند نفر را بجمعى سپردند كه ميهمان ايشان باشند بعد از آن محمد بيك حسب الالتماس امير خان بقلعه رفت امير خان با پسر بزرگ و جمعى از قبيله برادوست و غير ذلك قريب بيكصد نفر همه زره پوش با تفنك و اسلحه و يراق جنك از خانه بيرون آمده با محمد بيك ملاقات كردند و تا دويست نفر ديگر در قلعه بودند . محمد بيك جمعى را بمحارست اهل قلعه مأمور ساخت كه احدى متعرض خانه‌هاى اكراد نگردد و امير خان را آن جماعت به منزل خود آورد و خيمه و خرگاه بزرگى جهة ايشان عليحده نصب كرد و حسنخان و امراء را طلب داشت كه آمده با امير خان ملاقات نمايند و دربارهء او و آن جماعت بدانچه صلاح دولت قاهره دانند عمل شود و خود با برادران با امير خان و رفقا نشسته بلوازم ميزبانى قيام داشت كه حسنخان بحوالى خيمه رسيده كس فرستاده محمد بيك را بيرون طلبيد از نيامدن حسنخان به آن مجلس و بيرون رفتن محمد بيك اضطرابى در حال ايشان پديد آمد و حسنخان بمحمد بيك خطاب كرد كه عجب از عقل و دانش تو بود كه با اين جماعت ياغى طاغى كه دست از جان شسته‌اند اعتماد نموده با برادران در ميان ايشان نشسته صلاح در اين است كه اين را از يكديگر متفرق ساخته امير خان را با پسر و چند نفر از اقوام نزد خود نگاهداشته رفقا را هر چند نفر بيكى از امراء بسپارى كه بعد از عرض بدانچه حكم شود عمل نمائيم محمد بيك را معقول افتاده كس نزد امير خان فرستاد كه بودن شما و اينقدر مردم در يك جا ميسر نيست با پسر و اقوام درين خيمه بوده باستراحت مشغول شويد امير خان قبول كرد اما رفقا راضى نشده به او گفتند كه ترا خاطر جمع است كه امراء بخودسر بقتل تو جرأت نمينمايند اما يك تن از ما زنده نميگذارند و ميانهء ما و تو معهود چنين بود كه در شدت و رخا با هم باشيم حالا تو حيات دو روزه را غنيمت شمرده از ما جدا نميشويم و اگر كشته بايد شده بر سر يكديگر ميشويم و جواب [ 573 ] بيرون فرستادند در اثناى اين رفت و آمد از خانه الياس خليفه شورش و غوغائى برخاست و چنين معلوم گشت كه در وقتى كه خان ابدال مكرى را به منزل الياس خليفه فرستادند خليفه در سيبهء خود بود ملازمانش بلوازم ميهماندارى و كشته شدن الياس خليفه تواضعات رسمى پرداخته شربت آورده‌اند در اين اثناء خليفه كه مرد صوفى صاحب اخلاق ساده لوح بود با سه چهار خدمتكار ميرسد با ميهمانان تواضعات ميزبانانه كرده بملازمانش خطاب و عتاب آغاز مينمايد كه درين شدت گرما چرا تا غايت تكليف گشودن اسلحه و يراق بياران نكرده‌ايد كه باستراحت مشغول شوند خدمتكارى پيش ميرود كه يراق ايشان را گشوده مخف سازد خان ابدال و رفقاء خيال ديگر كرده فى الفور از جاى خود جسته شمشيرها برهنه كرده در ميان خرگاه دو سه زخم بر الياس خليفه زده چند نفر از اقوام و ملازمان را كه بىآلت جارحه و يراق در ميان خرگاه بودند زخمدار كردند و غازيان قراداغلو خبردار شده از بيرون شمشيرها آخته بخرگاه درآمدند الياس خليفه را با دو نفر قوم او مقتول و چند نفر را زخمدار يافتند روى بخان ابدال آورده او را با رفقا پاره پاره