اسكندر بيگ تركمان
811
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
كشته شدن امير خان و كسان او كردند و اين واقعه مصدق قول حسنخان گشته اعتماد از آنطايفه برخاست غازيان قزلباش دست بشمشير برده شروع در قتل جمعى كه در اينروز پيشتر از امير خان بيرون آمده بودند خواه اكراد و خواه جلالى كردند چه انقياد آن طبقه غدار در آنوقت حكم ايمان ياس داشت . مجملا تيغ يمانى غازيان بسرافشانى درآمده شورش و غوغاى عظيم پديد آمد امير خان و رفقاى او نيز از مشاهدهء اين حال و هجوم لشكر قزلباش كه خيمه و خرگاه ايشان را مركز وار در ميان گرفته بودند از جاى خود حركت كرده سوراخها در نمد خرگاه كرده غازيان را بتفنگ گرفتند چون كار باينجا رسيد از اينطرف نيز تفنگچيان خيمه و خرگاه را بتفنگ گرفتند بيست سى نفر از ايشان تفنگ خورده ديگران با شمشيرهاى آخته بيرون آمده جنگ كنان راه عدم پيمودند و جنود قاهره بمثابهء دست بقتل و غارت برآوردند كه چند نفر از محصوران كه شش ماه بود بيرون آمده اظهار شاهى سيونى مينمودند در اين غوغا قتل و غارت يافته تر و خشك به آتش قهر سوخته شد آن جماعت نيز كه در نارين قلعه بودند بيتاب و توان گشته رضا به قضا داده معروض تيغ ياسا گرديدند . القصه از اقتضاى قضا بىاختيار اين صورت روى داده بعقوبت نمكحرامى گرفتار آمدند از تقرير بعضى اكراد بتحقيق پيوست كه اميرخان و رفقا چنين كنگاش كرده بودند كه رستكارى ما از دست قزلباش ممكن نيست يراق بسته بيرون ميرويم جميع امراء در آن مجلس جمع ميشوند ما دست بشمشير كرده تا خبردار شدن بيرونيان امراء را در اندرون خيمه بقتل ميآوريم اگر توانيم بدر رفت فهو المطلوب و الا بارى خون خود گرفته به مردى كشته شويم بدينحت از خان ابدال اين جسارت بظهور آمده بادى قتل الياس خليفه گرديد العلم عند الله . بعد از اينواقعه پسران كوچك و بازماندگان امير خان را باردوى معلى آورده اموال و اسباب اهل قلعه بغازيان تقسيم يافت و در حينى كه اردوى گردون شكوه در گاودول مراغه نزول داشت حقايق اين حال بعرض اقدس رسيده حسب الامر گنجعلى خان با جمعى از تفنگچيان چند روزى در پاى قلعه توقف نموده ساير امراء عظام و عساكر ظفر فرجام بدرگاه عالم پناه آمده در چمن قراچوق بموكب همايون پيوستند ايالت و دارائى الكاء ارومى بقبان خان برادر مقرب الحضرة محمد بيك بيگدلى تفويض يافته مبلغ سه هزار تومان زر نقد جهت ضروريات قلعه دمدم و مدد خرج غازيان ملازم او شفقت شد و مقرر گشت كه از حدود سار و قرغان و گاورود تا سلماس همگى امراء و حكام بجار و بلجار او حاضر گشته از سخن و صلاح او بيرون نروند و او با قشون آراسته بدانجا رفته به تعمير قلعه و آبادانى پرداخت و گنجعلى خان و تفنگچيان آمده بموكب ظفر قرين ملحق شدند . ذكر توجه رايات نصرت آيات شاهى بصوب مراغه و مغضوب گشتن طايفه مكرى و قتل عام آن طايفه طبع سخن پرداز عنوان جرايد اخبار و ديباچهء حقايق آثار را بدستيارى اقلام عنبر فام كه بلبل نوايان چمن حكايات و نغمه سرايان انجمن رواياتند بدينگونه آرايش ميدهند كه عشيرت مكرى در سلك متابعان اين دولت روز افزون منسلك و در حدود گاو دول مراغه و سلدوز و ميان دو آب