اسكندر بيگ تركمان

809

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

عرض ده روز سيبها را بحوالى قلعه رسانيدند و توپچيان ترتيب داده يك توپ بزرگ و باليمز را در طرف قلعه بالا و يك توپ ديگر را در طرف قلعهء پائين سيبه پير بوداقخان نصب نموده شروع درانداختن كردند و كار بر محصوران تنگ گشته امير خان سراسيمه شد و اكراد قطع اميد كردند چون جمعى از اعوان و انصار او در اين معارك كشته شدند ساير محصوران متزلزل گشته آغاز بيرون آمدن كردند و هر روزه ده كس و بيست كس از اكراد و جلالى خود را بسيبه‌ها انداخته اظهار شاهى سيونى مينمودند و دستور مكرم دست دريا نوال ببذل و احسان گشاده بيرون آمده‌ها را بخلاع فاخره و انعامات مىنواختند . مجملا مهم قلعه به جائى رسيد كه در همان دو سه روز مفتوح گردد از قضاى آسمانى واقعهء ناگزير اعتماد الدوله كه در فوق بتحرير پيوست روى داد شرح واقعه آنكه روزى باتفاق امراء [ 572 ] در منزل گنجعلى خان بودند آخر روز كه به منزل خود آمدند بتوپخانه رفته سركارى توپچيان كردند اول شام بديوانخانه آمده بعد از اداى فرايض تا دو دانگ شب بدستور معهود با مجلسيانش در كمال شكفتگى صحبت داشت هنگام خواب بخوابگاه خود رفت راقم حروف هنوز بوثاق خود نرسيده بود كه كس بطلب آمد فقير متحير گشت كه آيا باعث طلب چه بوده باشد ديگرى رسيده گفت كه جناب ميرزائى بفجاهء از هم گذشت همگنان را حيرت عظيم دست داد امراء عظام را اخبار نموديم همگى جمع شده صورت واقعه را به خدمت اشرف عرضه داشت نمودند و در همان شب نعش را از پاى قلعه به زير آورده به غسل و تكفين پرداختند و آخر همان روز روانه تبريز كردند و امراء كس فرستاده امام - قلى خان را با جنود قاهره كه در سلماس بودند طلب داشتند . از وقوع اين واقعه فى الجمله افسردگى روى داده كار قلعه كه بنزديك رسيده بتعويق افتاد و محصوران كه فوج فوج بيرون ميآمدند استقامت يافته پاى در دامن كشيدند تا آنكه محمد بيك بيگدلى شاملو كه بسردارى موسوم گشته بود رسيد و امراء عظام سابق و لاحق و قورچيان از سرحد و اجتهاد شروع در كار كرده در اندك روزى سيبه‌ها از طرف بالا و پائين به ديوار و بروج رسيده بضرب توپهاى سنك انداز تزلزل در بنيان بروج افتاده رخنه‌ها پديد آمد و از طرف بالا دليران قلعه گشا هجوم آورده دو سه برج را متصرف شدند و از طرف غربى سيبه پير بوداقخان نيز غازيان تركمان بپاى مردانگى بر بروج قلعه پائين كه پسر بزرگتر امير خان بحراست آن قيام داشت صعود نمودند و محافظان از مصادمه عاجز شده دست از آن باز داشته بقلعهء بالا گريختند و حصار مفتوح گشته از آنجا شروع در كندن ديوار بين القلعتين كردند كار محصوران باضطرار انجاميد محافظان بوزلق كس نزد فتح قلعه دمدم امراء فرستاده امان طلبيده بوزلق را به تصرف دادند چون سه حصار استوار قلعه از دست رفت اكراد از مدافعه و حصار دارى عاجز گشته همگى به خانه امير خان كه آن را هم نارين قلعه كرده بود درآمده چاره جوى شدند و غازيان بيخوف خود را از بروج بميان قلعه انداخته سواى خانه امير خان بر ساير بروج و باره و منازل تسلط يافتند امير خان از همه طرف بلا را بر خود محيط يافت اكراد را از جنك و جدال منع نموده كس نزد محمد بيك فرستاده التماس نمود كه او با غازيان شاملو بقلعه درآمده او را از حسن خان و لشكريانش كه فيما بين خونها ريخته شده و از ايشان خايف است صيانت نمايد و او را با پسران و منتسبان بسلامت بدرگاه معلى رساند .