اسكندر بيگ تركمان

808

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

كثرت بارندگى و تقاطر امطار چنانچه مذكور شد مقصود بحصول نه پيوست قرار يافت كه همگى امراء عظام سيبه‌ها بكوچه سبد پيش برده قلعه را بتوفيق الله به زور بازوى مردانگى و قهر و غلبه مفتوح سازند و جناب دستورى از منزل خود كوچ كرده به طرف سيبه حسنخان آمده يك سيبه بسركارى صفر - قلى بيك چگنى به خود و ملازمان درگاه شاهى مخصوص گردانيدند و در آن سيبه نشيمن ساخته رحل اقامت انداختند و از همه طرف شب و روز سعى نموده مصالح مىكشيدند و سبد بافان سبد ميبافتند و جمعى خاك و گل جهة پر كردن سبد از دور ميآوردند و تخته سطبرى را آهن بر روى كشيده گردونى تعبيه كرده در برابر كوچه سبد ميداشتند كه كاركنان در عقب آن كار كرده از آسيب گلوله ضربزن و تفنگ محفوظ باشند و بدين و تيره شبها كار كرده ذرع ذرع پيش ميرفتند و روز پاس آن ميداشتند معهذا هيچ شبى نبود كه دو سه كس از آسيب ضربزن و تفنگ ضايع نشود نخست حسنخان و الياس خليفه قراداغلو و مير فتاح مين باشى تفنگچيان اصفهانى بدينطريق كه مذكور شد سيبه را بپاى برج بزرگ خارج قلعه برده به ديوار رسانيدند قرابيك نام وكيل امير خان با فوجى از اكراد بحراست آن مشغولى داشتند نقبچيان دو سه روز كار كرده چوبهائى كه جهة استحكام عمارت در ميان خشت و گل كشيده بودند آتش زده سوختند تزلزل در اركان آن فتاده قريب بظهرى كه كاركنان به جهت اكل و شرب بيرون آمده بودند يكطرف برج كنار دره متحرك گشته فرو ريخت جمعى از مستحفظان در ميان خاك از بالا به پائين دره افتادند . چون اين حالت مشاهده افتاد جناب دستورى بحسنخان اعلام كردند كه ديگر چه جاى ايستادنست ببرج يورش ميبايد كرد و حسنخان مردم سيبهء خود را بيورش مأمور گردانيدند اول كسى كه قدم بر بالاى برج نهاده قرابيك را بتفنگ زد و سرش را بريده آورد پهلوان محمد نام شخصى بود از تفنگچيان خوزانى اصفهانى از پى او ده دوازده نفر متعاقب يكديگر ببرج برآمده هفت هشت نفر را در بالا بقتل آورده سر بريدند خواهر زادهء امير خان جوان خوش روى صبيح الوجه در كمال حسن و لطافت از بالاى برج به زير افتاده آسيبى چنان به او نرسيده بود يكى از ابلهان طايفه چينى حارسان دره با او دست و گريبان شده همان لحظه بقتلش پرداخت و سرش را بريده آورد جناب اعتماد الدوله متاسف گشته آنشخص را ملامت بسيار كردند و از جايزه و جلدوئى كه چشم ميداشت بهره نيافت . القصه برج به تصرف درآمده مستحفظانش اكثر بقتل درآمدند و چند نفر در زير خاك مانده هلاك شدند و تسخير آن برج افتتاح فتح قلعه گرديد چنانچه عنقريب نگاشتهء كلك بيان ميگردد راقم حروف را كه در اين ترددات رفيق جناب دستورى بود اين رباعى از خاطر فاتر سر زده بود سمت تحرير يافت : رباعى اين برج كه يافتى بفتحش تأييد * از مطلع آن برآمدى چون خورشيد كوتاه بدى ز رفعتش كيوان را * از دامن خاكريز او دست اميد چون برج مذكور كه سنگ راه غازيان بود از ميان بزخاست كار برايشان آسان گشته در